عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

پیرمرد چشم ما بود

پیرزن بعد شصت سال زندگی مشترک، امروز جده اش را قسم می داد که شفیع همسرش باشد.
آن وسط ها برای خودش روضه می خواند و شوهرش را به علمدار کربلا می سپرد.
می گفت نورعینش را دارند می برند خانه ی جدید.

دلم گرفت وقتی آرام آرام داشتم می بردمش سمت قبر و بهم گفت: راحت شد ولی من از امشب غریب شدم.

پیرزن از سادات است و صبور . تمام این ٢۵ سال زندگیم یادم نمیاید یکبار نوه ای را دعوا کرده باشد. ولی صدای ناله اش بالاخره بلند شد. وقتی خاک روی قبر را با گل پوشاندند.....

* پیرمرد بازنشسته ی ارتش بود و منظم و تمیز. اهل نماز شب و مسجد. هنوز ما را به نام او می شناسند در کل محل. اعتبار داشت و ریش سفید به حساب می آمد. آخرین بار که دیدمش گفت آفتاب از کدوم طرف درومده که تو اینجایی. عید بود. همان یک روز عصر شیفت نداشتم. سر زدم.

خاطره زیاد است. مخصوصا از روزهایی که می آمد دنبالم مدرسه. وقتی بلایی سرم می آمد و دلش را نداشتم به مامان خبر بدهم.
یا روزهایی که همه مسافرت بودند و من به خاطر امتحان مهمان خانه ی آنها.

نعمت بود.

امشب را یادش باشید. به اند ازه ی یک فاتحه حتی.

 

   + مائده ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

از یک فیلم

How far would you go for someone you love?

 

Fringe. season 1.episode 18

   + مائده ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

دعای زنی در راه...که تنها می رفت*

من تشنه‌ام به خدا
با من گریه کن
جهان بر خواهد خواست.
ما احترامِ شقایق
به اوایلِ اردی‌بهشتِ امسالیم.


...


من خسته‌ام، خرابم، خُرد و خَرابم کرده‌اند
دیگر این کلماتِ ساکتِ صبور هم فهمیده‌اند!

*کتابی از سید علی صالحی

 

   + مائده ; ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

شاید....

گاهی باید بگذاری ذره ذره نبودنت،

با تک تک جوانه های چشایی جسم و جان

مزه مزه شود.

 

 

 

*پ.ن: امروز عصر خانه بودم. شبکه 5 سریالی داشت به نام زمین انسانها، به گمانم کپی ایرانی سریال آناتومی گری خواهد بود. حتی در قسمت اول اشتراکات چشمگیر بود. نشان دادن ساختمان بیمارستان در شب و روز از بالا، دیالوگ هایی که در زمان ناهار خوردن رزیدنت ها اتفاق می افتاد. تخته سفید اطلاعات جراحی ها و ... قسمت اولش خیلی بد نبود.

   + مائده ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۸
    پيام هاي ديگران ()

نوستالژی

من عاشق اون ترانه ی کودکانه ی فرهادم! ولی نمی دونم چرا همه میخوان زمستونو سر کنن. بابا زمستون فصل منه!
من عاشق زمستونم من بعد تولدم غصه م می گیره که تابستون تو راهه!

اینو به کی بگم!

   + مائده ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٦
    پيام هاي ديگران ()

بهامین

قسم میخورم این بهار که بگذرد، تو به من و معجزه مومن می شوی!

.

.

.

پ.ن: بعد دوماه رفتم فیس بوک! دوستانی که تبریک تولد و عید گفته بودین اونجا، مرسی!!

پ.ن: اخراجیها دیدم!

 

   + مائده ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٦
    پيام هاي ديگران ()