عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

سالگرد

دارد یک سال می شود از روزی که ما از روی بام مسجد دیدیمشان!

از روزی که حرفمان این شد که "حسین از آن امویان نیست".

دارد یک سال می شود از روزی که به یاد ١۴٠٠ سال قبل ترشان که تیر بر نماز حسین نشاندند، سنگ و چوب حواله ی عزادارانش کردند.

دارد یک سال از وحشی گری فتنه گران می گذرد. خدا اگر هدایت نمی شوند، مجازاتشان کند.

دارد یک سال می شود از روزی که عاشورایمان را صحنه ی حق و باطل کردند.

دارد یک سال می شود از روزی که خود بر وجودشان خط بطلان کشیدند و برابر حسین قد علم کردند و شدند ملت دین مدار! البته دین بر مدار شیطان!

دارد یک سال می شود...

خداوند در این یک سال رسوایشان کرد. امسال مردگان اموی بوی فساد می دهند.

 

پ.ن: نوری زاد کلا دوست داره تو دید باشه. چه با فیلم های بی سر و ته چه با نامه های بی سر و ته تر! که آهای ما این بودیم و آن بودیم! آقای محترم بودی بودیم گذشت.حالا چه هستید؟ آب آسیاب دشمن؟ امان از آزمایش.
خدایا ما را در این ازمایش یاری کن که سقوط نکنیم ....

   + مائده ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

20 دقیقه به آغاز تاسوعای هزار و سیصد و خورده ای سال پس از عاشورا

"حضرت ماه"

   + مائده ; ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٤
    پيام هاي ديگران ()

 


امسال منتظرش بودم

از فردای غدیر

آمد

رسیدم بهش

از میدان انقلاب راه افتادم پیاده تا سر جمالزاده آمدم که راهی هم رفته باشم برای رسیدن

تکه ی آخرش را هم پیاده که بدانم دارم می روم برای شروعش

شروع شد

امسال منتظرش بودم

از فردای غدیر

   + مائده ; ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

بغض لازم

همون قدر که 82 سال شروع شدن اتفاقای خوب بود برای من
برای اون سال شروع شدن بدترین ها بود

.
.
.
حرفاشو که زد وسطش چند قطره هم گریه کرد.
بغض خفم کرده بود.
دستام زیر چونه م بود. مثلا دارم گوش می دم
بدون هیچ ابراز تاسفی.
تاسف خوردن فایده ای نداشت
زندگیش به قول خودش خراب شده بود دیگه

توی ماشین هر چی بغضم می خواست بشکنه نذاشتم
خواستم یه کم دردش بمونه روی دلم
لازمم بود

   + مائده ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

خیابان حسرت

یعنی جدا نمی شود یه کم دیر تصمیم گرفت؟

نه حالا مثل اون کسی که نوشته بود صد روز

10 روز

نمی شود؟


*پ.ن 1: انسی جات خالی که فحشم بدهی که چرا همیشه توی سرعت زندگی دارم می دوم و کلافه ام!

*پ.ن 2: توی گودر خواندم یکی تهرانش را تعریف کرده بود و از دوستان رفته نوشته بود.
دوستان کمم حالا یکی یکی می روند.تهران برای من این روزها جاییست که دوستانی در آن ندارم که سر و ته مسیر روزهای درسمان را با هم  پیاده برویم!رفته اند همه!


*پ.ن 3 : چند وقتی ست که راه رفتن توی خیابان ها برای رها شدن از افکار به کارم نمی آید. این قدر اتفاق در آن مسیرها افتاده که در هر خیابانی که پیاده رفتن تویش را دوست داشتم، خاطره ها از سراسر خیابان می دوند، بهم می رسند و یادم می آورند ایام خوشی داشتیم!و بعد حسرت...

بزرگترین مشکلاتم هم توی پیاده روی بلوار کشاورز و کریم خان تا هفت تیر است (هر جایی که همه با هم جا می شدیم توی یک ردیف توی پیاده رو). بعدش امیرآیاد و  ولیعصر و دست آخر سعادت آباد. حتی تر گاهی طرفای حسن آباد و بیمارستان سینا.

امشب توی یادگار امام هم حتی سوار ماشین این حالت پیش آمد.


 

 

   + مائده ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

برای زینب که خوشبخت ترین عروس این روزهای زندگی من است

یک سال شد

با تلفن های زینب یادم آمد

پارسال این موقع، من و زینب و بابا داشتیم بسته های پذیرایی رو آماده می کردیم

ناهار کوفته تبریزی خوردیم و بعدش هم دسر مخصوص مامان

یک بار دیگر با هم تمرین کردیم

زینب را گذاشتم خانه شان و رفتم سرکار

برگشتم حدود ١٠ بود

خواب

و برعکس همیشه خوابی کامل و بدون بیدار شدن

و درست ٨ آذر ٨٨ من و زینب قسم خوردیم که حق بیمارانمان را ناحق نکنیم.

زینب پارسال این موقع فکر دفاع و راحت شدن از شر پایان نامه بود -مثل من- و امسال فکر چیدن خانه و گرفتن سالن برای عروسی.

زینب چه خوب که تو یادت بود و من را که بین کارهام غرق شده بودم بیرون کشیدی که دختر بیا یک ساله شدیم.



 

   + مائده ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٧
    پيام هاي ديگران ()

مهمونی

امروز بعد از ..

بعد از ....

فک کنم بعد از ٣ ماه رفتم مهمونی.. برای تولد "یسنا" ی واقعا کوچولو!

دم در یه کم فکر کردم به اینکه چی باید بگیم موقع تعارف کردن دم در

یه کم فکر کردم تا آداب انسانی یادم اومد و بعد رفتم تو

نمی دونم بده یا بد نیست که من مدتهاست خیلی از آدم ها دور شدم

سر کار ، خونه، نهایتا یه کم خرید کردن ، اونم ترجیح می دم تنها باشم

بد نبود کلا

تنوع بود ولی فک نکنم حالا حالاها تکرار بخواد.

*پ.ن:  سوده می گه چرا وبلاگت غمگینه؟ پوکیده؟

   + مائده ; ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٧
    پيام هاي ديگران ()

بک یا الله

لبانی نامم از فریاد دزدید

به کوهی دور بر نجوا سپردش

 

   + مائده ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٤
    پيام هاي ديگران ()