عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

پرتقال فروشه کو؟

گاهی "آدم"ی در زندگی فردی پیدا می شود که اتفاقا برای ماندنش و حتی ورودش خود آن فرد کلی تلاش کرده و درست آن زمان که هر دو فکر کرده اند که اول با هم خوب ماندن است، برای فرد موقعیتی پیدا شده برای نبودن - تو فرض کن ابدی -* و فرد مختصر تلاشی برای بودن انجام داده و نهایتا خودش را تسلیم نبودن کرده و در لحظه ی آخر "آدم" او را نجات داده. وقتی دوره نقاهت فرد تمام شده، آدم می آید و از جایگاهش سوال می کند و اینکه بودنش چرا تاثیری بر حس زندگی خواهی فرد نگذاشته.

و شاید تنها جوابی که می گیرد سکوت فرد باشد. و فرد می داند که خودش هم نمی داند چرا برای بودن نجنگیده. ولی می داند با همه ی شک "آدم" کسی جز "آدم" در زندگیش ندارد برای در کنار هم ماندن!


* فرد قبلا به نبودن اندیشیده است! البته قبل از ورود "آدم" به زندگیش و همیشه علتی برای جنگیدن نداشته.

   + مائده ; ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

 

اینجا تهران!

و من بر فراز!

   + مائده ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٦
    پيام هاي ديگران ()

سلام حضرت عاشق! فدای چشمانت! یا حسین!

اینجا یاد خیلی آدم ها خودش می آید

به قول وحید جلیل وند روزی شان است حتما

برخی از آدم ها ولی اینجا هستند خودشان

یکبار که سرم را برگرداندم به یکیشان چیزی بگویم حتی !!!!

*تیتر:  شاید دلیلش زیارت حرم خواهر امام باشد!



   + مائده ; ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

z. K: ye chizi up kon

خسته ام

خرابم

حال خوشی نیست

* دوستان قدیمی شناسنامه ی آدمند گاهی!آدم یادش می آید قبلا چه بوده و در گذشت زمان چه شده! گاهی هم تعجب می کند!

امروز تعجب کردم که مهدیه دو تا نی نی گوگولی داره! زهرا با یه بچه ی خیلی آقا و مودب و آروم اومده افطاری!سمیرا می خواد تشخیص یا پاتو توی تهران بخونه برای تخصص! نفیسه با شوهرش جمع کردن رفتن تفرش زندگی می کنن! نفیسه با دوست پسر خاله ساجده ازدواج کرده! صدیقه الان کاناداس! فاطمه می خاود پردیس مطب بزنه!جمعه عروسی زهره س! بچه انقلاب که گیر داد اینجا رو آپ کنم 21 بهمن عروسیشه! ریحانه داره می ره از ایران. عطیه هم! حمیده کانون وکلا امتحان داده و قبول شده!

جای زینب و دری خالی بود! کاش می شد دری رو ببینم!

به همین راحتی این هشتمین سالی بود که ما افطاری فارغ التحصیلا رو خوردیم!

 

* می رویم زیارت! شاید برای من که می ترسم از کربلا رفتن زیارت خواهر امام حسین .... بگذریم!

می رویم زیارت! همین!

 

   + مائده ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

عاقبت نافرمانی: بر دلهایشان مهر زده شد تا هدایت نشوند!

خدایا قسمت دادیم به همه ی عزیزانت که کشورمان را از فتنه دور نگه داری!
و گناه نادانی برخی جوانان ما را که اصول مقدس ترین دینت را به سخره می گیرند ببخشی و هدایتشان کنی!
باشد که همگی از هدایت شدگان باشیم!


* پیرو سخنان توهین آمیز و از سر نفهمی کسانی که دین را ناقص شناخته اند!

* اللهم جعلنا من انصاره و اعوانه!

(می گفت چطور ادعای اسلام می کنید وقتی هنوز نمی فهمید که ولایت با همه ارکان و اجزایش ستون دین است! سری تکان می داد و می گفت آن وقت که نمی فهمید معنای ولایت مطلقه را ادعای روشنفکریتان گل می کند! گل بگیرید دهانی را از تئوری های فلسفی و روانشناسی غربی اثبات نخ نمایی می کند برای این ادعای شیعه!

راست می گفت؛ گل باید گرفت دهانی را که بر احادیث اعزاء خداوند ان قلت می آورد تا یک وقت تیپ روشنفکریش خدشه دار نشود در حین پذیرش ولایت مطلقه فقیه!)

   + مائده ; ٦:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

ماه و پلنگ

یهو دلم تنگ شد برای نمایشنامه ماه و پلنگ!

برای شنیدنش موقع خواب

برای تعجب خنده دار پسرخالم که من موقع خواب تو سن ٢١ سالگی دارم قصه گوش می دم!

برای همون شمالی که خیلی خوش گذشت!

برای همون شمالی که فقط با شنیدن ماه و پلنگ طی نشد! با نوشتن تکست های شبهای فیروزه ای گذشت!

دلم یهو برای اون تیکه ی ماه و پلنگ تنگ شد که خواب و ماه حرف می زدن!

این چیه که مثه بغض تو دلم میشکنه؟

این چیه که مثه اشک چشممو می سوزونه؟

این چیه که مثه درد تو دلم می جوشه؟

.

.

.چرا تو این همه غم توی نگاهت داری؟

... تو کی هستی؟

یه پلنگ!‌

با یه جفت چشم قشنگ!

تن من می لرزه.

تن تو؟

دل من می لرزه.

دل تو؟

تن من، دل من می لرزه!

من نمی فهمم به خدا ....اما خیلی دوست دارم حرف بزنی

حرفای غمگین بزنی!

.

.

.

بگو من گوش می کنم!

تو کی هستی؟

من! ماه

گیس دارم قد کمند!

از کند بلندتر

از شبق مشکی تر

.

.

. شب تاریک تو چشم تو راهشو گم می کنه

چشم داری

چشمای مست

.

.

.

چه قشنگ حرف می زنی

.

.


.

آخه من اون بالاها تو آسمون

صدهزار ساله که دارم بی دلیل راه می رم


 

   + مائده ; ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٧
    پيام هاي ديگران ()

جای میخ

استاد گفت: به کسی گفتن به تعداد گناهات میخ بزن توی این تخته و به تعداد گناه هایی که ترک کردی میخ دربیار!

وقتی تخته بدون میخ شد، یه تخته ی سالم نشونش دادن و گفتن تخته ی تو با این فرق داره! هر قدر هم که عاری از میخ باشه!
استاد گفت زندگیت رو جوری بساز که جای وصله پینه روش نمونه! بعدا این جاها زندگیت رو ضعیف می کنه!


استاد آدم بزرگیه!

   + مائده ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٦
    پيام هاي ديگران ()

اوت

Being OUT

   + مائده ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٤
    پيام هاي ديگران ()

 

بانوی من چگونه تسلایتان دهم، چون چشمهای باورتان گریه می کنند

   + مائده ; ٦:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٤
    پيام هاي ديگران ()

باران

باران می بارد و تو نیستی.

   + مائده ; ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢
    پيام هاي ديگران ()