عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

ذوق

 

امروز خبر داد پدرش به رحمت خدا رفته! بانو،  امروز صبح اس ام اس زد: "دیدی بی بابا شدم؟ دیدی بابام رفت؟"

دعا کنید که خدا صبرش دهد! فاتحه ای هم برای پدر مهربانش بخوانید!

الهه خوبم از صاحب سرزمینت- "ضامن آهو" -مدد بگیر در تحمل این مصیبت!

 

 

پ.ن: دلم برای سر ذوق آمدن تنگ شده! به شرطی که لااقل یک روز بماند این ذوق زدگی!
انتظار زیادیست؟

 

   + مائده ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

تلافی

نمی دانم چرا آدمها وقتی ناراحت می شوند شرم تمام اتفاقاتی که در آنها مقصر بوده اند، چهره ی ناراحت تمام کسانی که عامل ناراحتیشان بوده اند، حس "نمی دانم" تمام دوراهی هایی که اولشان گیر افتاده اند، و خلاصه تمام بدبختی هایشان یکباره هجوم می آورد و نگاه نمی کند که این آدم الان زخم خورده است و توان ایستادن و آماج شدن ندارد!


پ.ن: قبلن فکر می کردم من فقط این طوریم ولی تازگی ها از نوشته های چندین نفر که حتی نمی شناسمشان فهمیده ام که آنها هم!

 

 

   + مائده ; ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

از رنجی که می بریم!

ایستاده ای، نگاه می کنی به گره هایی که یکی یکی در این طناب انداخته ای و جان می گیرند تا باز شوند و یکی باز نشده دو تای دیگر می اندازی!

 

 

   + مائده ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

"در من ناشکیبایی هایی هست و راه هایی که باید آنها را به اتمام برسانم."*

 

ترس را و دلهره را می شود بی آنکه فهمید چقدر انرژی می گیرند از آدم، به دوش کشید!

این روزها می شود راه رفت و راه رفت و فکر کرد!

این روزها می شود با ضرباهنگی تکراری ساعتها را گذراند!

این روزها می شود هی ندانست و هی ندانست و هی ندانست!

این روزها "باید برای رسیدن به دور دست ها از نزدیکی ها گذشت".*

این روزها حس خیابان گردی ام گل کرده باز! دوست دارم ساعتها پیاده بروم! بعد شب که برسم خانه ، کف پاهایم ذق ذق کند و خوابم ببرد و صبح که بیدار می شوم درد شیرینی تمام پاهایم را پر کند و یادم بیاورد دیشب چند هزار قدم برداشته ام و باز همان جایی هستم که بودم.

 

پ.ن:" تابستان هم مثل عشق یا مثل دوره کودکی، یک مشکل حقیقی ست! " *

 

*زن آینده//کریستین بوبن

 

   + مائده ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

پرونده

سرش پایین بود وقتی می گفت:" گور بابای هر چی دخترونه رفتارکردنه! مرد باش دختر!"

پاک کن را روی اسمی کشید و پاکش کرد و به جایش اسم دیگری نوشت!

پرونده ی جدیدی باز شد!

   + مائده ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

در سالگرد 21 ام امام راحل

حالا سید حسن جواب تمام طرفداریهایش از منافقین و مخالفین رهبر فرزانه ی انقلاب را شنید!


جناب آقای سید حسن خمینی شما را اگر به خاطر نوه امام بودن سالها احترام کرده اند، لحظه ای اگر از خلف صدقش جدا شوید، هیچ جایگاهی ندارید در میان امت! هی فریاد نزنید که امام فقط 20 سال است که کنارما نیست! احترام خانواده امام چه شد!؟!
بپرسید چه کردند بیت امام که حالا وقتی می آیند مردم شعار مرگ بر منافق می دهند و یادشان می آورند که اهل کوفه نیستند تا علی تنها بماند!

 

پ.ن: کسی گفت فهمیده چرا نوه پیامبر را کشتند پس از سی سال! آدم تعجب می کند از بلاهتی که حسین معصوم را با حسن خمینی یکی می کند! 

پ.ن: حضرت آقا هم فرمودند که امام را به خاطر تند دانستن برخی مواضعش تحریف نکنید! این جواب همان افرادی که می گفتند امام را خشن نشان ندهید! و یادشان می رفت که امام با کسی سر اسلام شوخی ندارد!

 

   + مائده ; ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٤
    پيام هاي ديگران ()

 

شده  تا به حال صحنه ی خاصی هی بیاید در نظرت و تو ندانی چرا؟

بعد هی فکر کنی که چرا این روز خاص، این صحنه ی خاص؟

بعد یادت بیاید چرا دوست داری این صحنه را و کیفور شوی؟

کیفور شدنش به همه حس مرموز یادآوریش می ارزد!

 

پ.ن: پشت چراغ قرمز به دخترک ٢-٣ ساله ای که در تاکسی بغلی روی پای پدرش بود، چشمک زدم! گرمش بود و کلافه شده بود و هی غر می زد! خواست چشمک مرا بی جواب نگذارد ؛همه اجزای صورتش را به هم ریخت و نتوانست چشمک بزند. کلی خندیدم و خودش هم که دید چشمکی در کار نخواهد بود خندید!

از دو روز پیش یاد قیافه اش که می افتم خنده ام می گیرد!

   + مائده ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

پوست اندازی

یکبار باید بروم از یک ماری،‌سوسماری، چیزی بپرسم که آنها هم وقت پوست انداختن درد می کشند؟

 

   + مائده ; ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٥
    پيام هاي ديگران ()

 

در عجبم از علمایی که می نشینند تا "سروش" که حتی الهی بودن قرآنی را که سالها در حوزه آموخته اند را قبول ندارد، برایشان دستور مهاجرت صادر کند!


یاللعجب!

   + مائده ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٤
    پيام هاي ديگران ()