عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

من علت اصرار معلم گوگولی سنتورم رو برای یاد دادن تئوری موسیقی نمی فهمم!

البته این احتمال هست که چون هم مدرسه موسیقی درس خونده و هم دانشچوی نوازندگی سازهای ایرانیه حالت دیگه ای متصور نیست!

ولی مشکل این چاست که اون موقع گفتن این مسائل ذوق مرگه و من نمی خوام حس خوشحالیشو خراب کنم (و من اصلا خوم نمیاد)و من موقعی که صدای مضراب و مزقونم درمیاد خوشحالم!

من و این دخترک اصلا تفاهم نداریم سر این مورد!!!

حالا که اینارو می نویسم قیافه م داره میشه عین "بمل" و "بکار" و "دیز" و "سری" و دارم تمرین می نویسم در مورد فاصله های "دوم" و بالارونده و پایین رونده و تقریبا مطئنم فردا صبح بجای  Rx  اول نسخه کلید سل خواهم کشید ! :)

   + مائده ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

بازی ثانیه های دوست داشتنی

امشب شوق دارم!شوق بودن، شوق بیداری، شوق دیدن!

دلم می خواست امشب تا هر وقت می خواهد کش بیاید.من به پای این طولانی شدن می نشینم،

آهای ثانیه ها! تا هر وقت می خواهید بازی گوشی کنید من دلم می خواهد این ثانیه ها از زمان جدا شوند و جلوی چشمم بازیگوشی کنند و من هی تکرار بازیشان را ببینم!

فقط از من دور نشوید!


   + مائده ; ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢٤
    پيام هاي ديگران ()

باز هم دندانپزشکی جامعه نگر

امروز توی کنگره پنجاهم انجمن دندانپزشکان ایران، یک سمپوزیومی برگزار شد با موضوع سلامت دهان و دندان! دکتر مجیدی که سابقه ی ۵٠ ساله در دندانپزشکی دارند نکته ی خوبی گفتند:سال ١٩٩۴ بودجه ای که برای تامین سلامت دهان و دندان مردم تعیین شده بود برای هر فرد از جمعیت کشور، ٣٠ شاهی بود! و شوخی کردند که کاش می دانستند ما ٣٢ دندان داریم در دهانمان حداقل ٣٢ شاهی تصویب می کردند!!!


و گفتند این شاخص DMF دیگر مخفف دندانهای Decayed,Missed,Filled نیست. بلکه به دلار و مارک و فرانک تبدیل شده!

بعد از مدتها حس کردم طنز می شنوم! با تعریف حرفه ایش!

منظورم این است که حرفهایی که همه می خندیدند ولی گریه دار بودند!

بگذریم! ما هم روزی وارد همین ماجرا می شویم!



   + مائده ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

 

اس ام اس زد.

برایش علامت سوال و تعجب زدم.

زد قبلن نیاز به ترجمه نداشتی.

زدم قبلن ها!

زد مشکوکی!

برایش خنده زدم!

فکر کردم وقت کافی برای فراموش کردن چقدر است؟

٧ سال بس بود؟

   + مائده ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

توصیه های یک پزشک

حتی به شوخی هم به کسی نگویید به من چه! چون هیچ چیزی آدمی را که این جمله را شنیده قانع نخواهد کرد که منظور شما شوخی بوده!

* حالا فکر کنید به جای شوخی خیرخوهی کرده باشید! اگر توانستید این را اثبات کنید نوبل هم بهتان می دهند!

   + مائده ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

تناقض تصور

تصور بعضی چیزها از خودشان دردناک تر است! چون می دانی که اگر در اتفاق افتادنشان خواهی مرد ، اینجا دردش را می فهمی(با تصور کردن) ولی حق نداری بمیری! این جدال ماندن دردش خیلی زیاد است!
آن قدر که آدم حتی با دست راست راهنما بزند!

   + مائده ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

 

کتاب های نیکولا کوچولو برای وقتی خوب است که کلا می خواهی فشار کله ات را خالی کنی! برای من یکی که مثل سوپاپ زودپز عمل می کنند!

حالا دیگر وقتش است؛زنگ تفریج نیکولا کوچولو را از فردا توی کیفم می گذارم و هر جایی که بیکار شدم می خوانم.

   + مائده ; ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

 

عاشقی کن تا سر حد مرگ ولی معشوقی در تصور نیاور!

در غم فراق بسوز ولی حواست باشد که شب هجران تمام نشود!

هیچ موجودی ارزش آن را ندارد که ناب عشق را زخمی کنی با اسم و یادش!

اینها را که می گفت بچه بودم.و هنوز هم!

آن موقع مطمئن بودم راست می گفت. و هنوز هم!

پ.ن: کم کم باید شروع کنم ارتباط بگیریم با آدمهای محیط جدید تا بتوانم ایده های جدید بزنم و این فضای به شدت بزرگ بی مصرف افتاده درمانگاهمان را به یک نوایی برسانم! از اینجا می شود تمرین را شروع کرد. می گویند رابطین بهداشتیشان منفعل شده اند. طرح هایی دارم. باید با یکی دوتا آدم بلد کار مشورت کنم!

از هر نوع پیشنهاد در جهت فعال شدن شبکه بهداشتی عظیم آباد شهرری استقبال می شود!

 

 

   + مائده ; ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٤
    پيام هاي ديگران ()

بودن.....شدن....

یادمون دادن که اینجا زندگی رو سخت نگیریم

از غم ویرونی تو روزی صد دفعه نمیریم

...

خواب بود هر چی که دیدیم

باد بود هر چی شنفتیم

...

راستی چند وقته که رفتم

بی غم و غزل سرکار

...


پ.ن: بیدار شدم! یادم آمد! حالا هم همانم؛ ولی می دانم! این بار خوشحالم از این که هست! مثل قدیم عذاب وجدان ندارم! از آنچه بهش می گفتد و می گویند بی احساس!


   + مائده ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۱٢
    پيام هاي ديگران ()

بازگشت

امروز بعد از دو سال کلید سل کشیدم! از خط دوم خطوط حامل!

و بعد از دو سال دوباره گفتم: دو ر می فا سل لا سی!

امروز سازم کوک شد! و صدای خوردن مضرابها روی سیم ها!

پ.ن: تو هم به زندگی نزدیک شدی! دوباره! این را از اس ام اس امروزت، حوالی ساعت ده فهمیدم!

پ.ن: کاش می شد امروز موقع خونه برگشتن کل خیابون ابراهیمی رو می دویدم و خوشحالیمو، آرامشمو، -نمی دونم اسمش چیه- حس رهاییمو جیغ می زدم!

پ.ن: این لحظه های سبکی برای من کم پیش میان و کوتاهن ولی عاشقشون می شم! هر بار! و منتظر دفعه بعدی می مونم که دوباره عاشق شم!

   + مائده ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٩
    پيام هاي ديگران ()

دیدی قصه ما به انتها رسید!

من گاهی مجبورم به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده است

چقدر تحمل سکوتش طولانیست

چقدر ...

نباید کسی بفهمد دل و دست این خسته خراب

از خواب زندگی می لرزد.

باید تظاهر کنم حال خوب است

راحت ام، راضی ام، رها...

راهی نیست.

مجبورم!

باید به اعتماد آسوده سایه به آفتاب برگردم.


یوما آنا دا///سید علی صالحی

 

پ.ن: حال من یکی که خوب است! خیلی خوب! باور کن!

این قدر خوب که فردا با هم خوش و خرم برویم "آل" ببینیم و مثل قدیم تر ها دوتایی برویم بیرون و عین دبستانی ها یک گوشه بایستیم و اسمارتیزهایمان بریزد زمین و غش غش بخندیم!
دلم برای خل بازی درآوردن های دو نفریمان تنگ شده! برای اون جمله های معروفت! اینجا تهرونه لعنتی ...

بیا فردا،‌یادمان برود بیست و اندی سال از زندگیمان گذشته و دخترهایی به سن ما یک خانه را اداره می کنند! من دلم می خواهد دوتایی دوباره از ته بلوار فرحزادی تا خانه ما پیاده برویم و توی راه شکوفه بچینیم و انار نرسیده بو کنیم. پایه ای؟

   + مائده ; ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٧
    پيام هاي ديگران ()

 

گاهی اوقات اتفاقی که پتانسیل این را داشته که ساعتها بهش و باهاش بخندی، زخم عمیقی می شود! و یا حتی شخمت می زند!


دلم می خواست امروز خودم به خودم می گفتم :" مکدر نباش جون پناه من" ولی مکدرم ! پس بذار جمله بیژن مفید با صدای پرویز پرستویی رو هدر ندم!

   + مائده ; ٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٦
    پيام هاي ديگران ()

دزدی!

دل تنگی امروزت را می دانم!
برایم ارزش دارد!
نه ارزش دارد کلمه مناسبی نیست!
خیلی بیشتر از اینها!
کلمه اش نیست!
می بینی دوباره به درد بی کلمه گی مبتلا شده ام!
بعد از چند سال؟
تمام سالهایی که نبودی! که نبودیم!

حالا دوباره باید بگویم دل تنگی امروزت را می دانم! مهمی چون!

مثل همه اس ام اس های از سر تنبلی دلم می خواهد بزنم: "من هم!"ولی نمی زنم!

نه این که نمی خواهم تو بفهمی! چون . . .

اصلا می نویسم! اس ام اس می زنم که من هم!

 

.

.

.

می خواهم بمانی!


*پ.ن: این بخشی از یک دوستانه است که آگاهانه به سرقت رفته! چون صاحبش عمرا این را نمی گفته و من گذاشتم اینجا که مدرک داشته باشد برای این دوستی! نه اینکه بخواهد به دوستش ثابت کند ها! نه! اینطوری ها اگر باشد باید قید این دوستی را زد! گذاشتم این جا که بعدا برای دل خودش مدرک داشته باشد! تازه وبلاگ من را هم به بهانه آن باز کند!

*پ.ن: اگر نفهمیدید چه شد خیلی ناراحت نشوید! فقط خودم و صاحب حس می دانیم ماجرا را!

   + مائده ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٢/٤
    پيام هاي ديگران ()