عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

اسپند دانه

در آستانه‌ی اسفندم!

اسفند من!

ماه من!

در آستانه‌ی دود کردن اسپند!

ماه دوست داشتنی‌ام زندگی را دود می کند!

چه خیانتی می کند!

همیشه‌ی روزگار عمیق‌ترین زخم‌ها را عزیزترین دوست داشتنی‌ها زده اند.

درست مثل حالا!

درست مثل قصه‌ی اسفند!

   + مائده ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

بعد اختتامیه

١. تشکر می کنم از ژیلا صادقی به خاطر تک مضراب زدن های نابش به ویژه به محسن تنابنده!

و تشکر خیلی خاصی می کنم از جمال شورجه. که یادآوری کرد اینجا آزادی وجود دارد که راست راست جلوی معاون رئیس جمهور -مشایی- که البته من ازش خوشم نمیاد،‌میاین می گین آزادی نیست و کسی کاریتون نداره!

٢. تشکر می کنم از علیرضا قربانی برای ترانه ای که امشب خوند! دوست می داشتم!

٣. تشکر می کنم از زهرا.ز! مرسی بابت کارت امشب!

پ.ن:

پیروی کامنت زیر از سمانه:

همچین گفتی "در این مملکت" که انگار اصولگرا نیستی و یه اصلاح طلب تیری!:دی
مائد جون تو دیگه چرا اینجوری می بندی به این مملکت. این جا که گل و بلبله. یعنی داری می ری شیطان بزرگ؟ آمریکا؟ دشمن کیه؟!
یا شایدم داری می ری بشی هم کلاسی سران فتنه توی انگلیس!:دی
ما که فعلن در خدمت مملکتیم قربونت برم.


سمان جونم منم همچنان در خدمت این مملکتم! منم همچنان از درمانگاه ورامین خوشم نمیاد و بهش می گم لعنتی! منم همچنان طرح رو دوست ندارم! ولی به خاطر ایراداش که دستیار نداره، مسئول درست و درمون نداره. ولی با این همه تو همین مملکت مستقل از دولتش همیشه همین بوده!

چون من و تو که کارمند فلان اداره ایم کار هم دیگه رو راه نمی اندازیم. و فحش هم می دیم!

ولی برای تحصیل، من می خوام برم اونور آب حتی شیطال بزرگ چون علم رو از دستش بگیرم بیارم برای مردمم! تا محتاج دشمن نباشیم! دشمن همین شیطان بزرگه! توو این شکی نیست! حالا آب دست شمره دوره هم دوره جنگ گرم (!)نیست! باید جور دیگه رفت آورد برگ برنده رو!

من امیدوارم خدا کمک کنه تو شرایط که قرار گرفتم آدم باشم و یادم باشه با پول همین مردم درس خوندم و علمم رو بیارم برای مملکتی که توش آدم تربیت بشه که جلوی دشمن، جلوی شیطان بزرگ وایسه!

راستی فرق ما با سران فتنه اینه که وقتی رسیدیم اونجا، ذلیل و کور نمی شیم و یادمون نمی ره دشمن چیکاره س!

آره دوس جون :دی

پ.ن2:

آقای معلم عزیز و محترم که نمی دونستی توی کلاسی که از من توش تعریف می کنی دوست خانوادگیم پیدا میشه، من فحش شما رو دریافت کردم ولی من ابدا چنین حسی ندارم. و فقط امیدوارم با گفتن این جور جمله ها حداقل آروم بشین. همچنان معتقدم - و به حامل پیغامتون هم گفتم- که خیلی چیزها از شما یاد گرفتم و علت جسارتی که الان توی تجربه کردن دارم تا حد زیادی شما هستین. هر چقدر هم که شما توی دلتون عصبانی بشین از مواضع سیاسی من، می دونم شاگرد خوبی بودم برای یک معلم خوبتر! همین.

   + مائده ; ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢۸
    پيام هاي ديگران ()

سفر در راه بود و اومد و تموم شد!

نوشته بود:

آخر دنیا همین است دیگر که شاید تو هرگز ندانی تماشایت چقدر معجزه میکند در من...

کیفور شدم با خوندنش!

سفر متفاوتی بود! با آدم هایی که فقط تا حالا اسم همدیگه رو شنیده بودیم! اونم 4 روز!

خوش گذشت! واقعا خوب بود! مخصوصا قسمت تجربه های جدید آبی! و تجربه ی جا موندن از پرواز! اونم وقتی بارهاتو تحویل دادی رفته!!

از آبان سفر نرفته بودم لازم بود!

از خودم به عنوان هماهنگ کننده ی سفر تشکر می کنم! : )

پ.ن:  نوشته بود:

آخر دنیا همین است دیگر که شاید تو هرگز ندانی تماشایت چقدر معجزه میکند در من...

کیفور شدم با خوندنش!




   + مائده ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
    پيام هاي ديگران ()

دیالوگی از یک فیلم

Laura: Then what kind of woman is that?

Tom: Somebody happy.

Laura:Meaning numb!

Tom: Somebody practical.

Laura: Meaning busy!

Tom: Somebody confidence.

Laura: Meaning rich!

Tom: Somebody stable.

Laura: Meaning.....

.

.

.

 

A Dialogue from "The Romantics"

 

پ.ن:یک کتاب دندون پزشکی گرفتم از یه بنده خدایی ترجمه کنم. البته بخونم و جاهایی که به درد اون می خورد رو ترجمه کنم.یاد دوره دانشجویی افتادم. مقاله واسه ملت ترجمه می کردم. جاهاییشون  رو می نوشتم که راحت ارائه بدن.استادا نتونن گیر بدن بهشون. حسش خوبه. و هجوم خاطره! :)

   + مائده ; ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٢
    پيام هاي ديگران ()

حاضرم به عنوان شغل دوم گل نرگس (فقط ) بفروشم سر چهار راه!

night time is not so scary because we know that we are all alone in the dark 

   + مائده ; ۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

نمایشگاه رسانه های دیجیتال حوزه سلامت

خب الان دیگه بعد تبلیغات تلویزیونی میتونم بگم

بیاین غرفه ی ما رو ببینین!!!!!


طبقه اول غرفه ی پورتال جامع دندانپزشکان ایران


آدرس هم: خیابان حجاب. کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان.

 

   + مائده ; ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٧
    پيام هاي ديگران ()

ته مطالبات

الان در همین لحظه ته مطالباتم کم نیست!

میخوام یکی یه چایی داغ داغ خوش رنگ برام بیاره. با کاکائو.

میخوام در حال درس خوندن باشم برای امتحانای آخر ترم.

میخوام دیگه نرم به اون درمانگاه لعنتی تو جاده ورامین.

میخوام بیرون برف بیاد و من با همون لیوان چایی برم روی مبل بشینم پرده رو بزنم کنار و چایی رو بخورم و کتابی که دیروز خریدم رو هم بخونم. و چند تا فیلم درست درمون هم روی منتظر دیده شدن باشن!

می خوام دوس جون بیاد بریم مثل اون شب بوستان نهج البلاغه ماکارونی و چیپس و سالاد بخوریم با ترشی آلبلو. شبم بستنی دایتی طالبی بخوریم رو مبلای پذیرایی و فردا صبح هم بریم گلابدره.

دیگه بقیه ش رو نمی گم!

گفتم که ته مطالباتم الان زیاده!

 

   + مائده ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۳
    پيام هاي ديگران ()