عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

برف می بارد.....زیبا برف

1.امروز هی زنگ زدن که دیر نیای خونه و برف میاد و می مونی توی راه و اینا
ولی باز هم از میدون ولیعصر تا فاطمی رو پیاده اومدم و به آقایی که سر میرعماد می شینه بالاخره پول دادم.
از بس دوس جون 5 شنبه بهم گفت اون ساز می زنه که تو پول بدی و کِیفت رو هم ببری!

الان ولی دوس جون خوابه.منم خوابم میاد.

2. این دو روز قدر یه ماه نوشتم! برای بخشهای مختلف سایت . ترجمه کردم ، سرچ کردم. تلفنی با بچه ها کارهارو هماهنگ کردم. این وسطا امروز یکی زنگ زده که برم روزنامه شون برای کار! نمی دونم چه حرکتی بود ولی گفتم باشه و قرار شد تا آخر هفته یه بار دیگه ازم خبر بگیر! مصی، جات خالی بگی کارزایی! این به نظرم کارزار و ایناس!


3. تهران این روزها سرد شده و بالتبع ورامین و کهریزک خیلی سردتر! امروز روی بخاری نشسته بودم! باورم نمی شد روی خود بخاری نشسته بودم! بازم سرد بود! من نمی دونم مگه یه 4 تا خیابون عباس آباد ورامین چقدر جمعیت داره که روزی 30 نفر مریض میشن میان دکتر؟! و هیچ کدوم هم نمی فهمن باید در ورودی درمانگاه رو ببندن که ما یخ نزنیم!و من فردا با همه این اوصاف باید برم کهریزک! اونجا که خود بیابونه! فردا، زمین یخ زده، سرما و کامیون هایی که وقتی می بینن راننده ماشین خانومه انگار فحش شنیدن و باید جبران کنن!

پ.ن:خدایا میشه برف اونقدر بشینه که همه جا فردا تعطیل باشه؟
خواهش می کنم!

   + مائده ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

من آرزومند هر آنچه بهترینم...خوبی ها..شادمانی ها.. یاوری ها

* فقط یک راه دارد

فقط یک راه دارد

...یک راه دارد

به تو نخواهم گفت

پ.ن:

من مخصوصا می نویسم

که هم باد و هم شاخه های نرگس بدانند،

که حالا

شب شنبه ی سردی از اواسط دیماه است.

درست چند ساعت مانده به نوزدهم دیماه.

*** عنوان و بخش اول از شعرهای سید علی صالحی هستند.

 

 

   + مائده ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

یادم هست

قدیما موقع خواب آهنگ گوش می دادم

الان وقتی میرم روی تخت که دارم بیهوش می شم

لازمه تجدید نظر کنم به نظرم

کیف بعضی ترانه ها مال گرمای زیر پتو و سرمای بیرونشه و تاریکی و تنهایی

"دنگ شو" گوش می کنم امشب:راه اگر نزدیک تری داری بگو+ مرا جای خودم بگذار

   + مائده ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
    پيام هاي ديگران ()

با دیدن خبر آزمون دکتری رشته های تابعه ی وزارت علوم

انگار قصه ی آزمون دکترای جامعه نگر در آبان ماه سال 90 جلوش گرفته شده.

و این یعنی من از اردیبهشت که بخش درمانی طرحم تموم بشه باید برم دنبال امور اپلای!

و این یعنی الکی دلمان را به تحصیل عالیه در این مملکت خوش نکنیم و پاشنه ها را وربکشی و برویم ینگه دنیا!

و این یعنی سمان جون، من و تو بخواهیم هم نمی توانیم اینجا به رشته ی مورد علاقه مان برسیم. باید مثل بقیه دنبال پول بود توی این رشته تا به یه جایی رسید و الا کلاهمان پس معرکه است!

 

 

   + مائده ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

بک اثق

بک اثق

بک اثق

بک اثق

بک اثق

بک اثق

بک اثق

بک اثق

.

.

.

پ.ن: دلم ابر ثمر میخواهد

   + مائده ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٥
    پيام هاي ديگران ()

دخترک مرد (فتحه)...دخترک مرد (ضمه)

   + مائده ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۳
    پيام هاي ديگران ()

تاکسی

تاکسی های امروز عجیب بودند!

یکی توی مسیر امیرآباد تا انقلاب که دو دانشجو عقب ماشین خلاصه سخنرانی های آقای پناهیان را توی شبهای محرم دوره کردند. ترافیک بود و بقیه ساکت! و وقتی پیاده شدند راننده ی خوش تیپ از روحانی مسافر درباره زمان مراسم ٧ امام پرسید!


دومی هم شب از انقلاب تا ولیعصر و صحبت امیدوارانه ی راننده تاکسی و مرد جوانی که خیلی جالب تحلیل کردند هدفمندی یارانه ها را! و آخرش هم مرد جوان گفت اتفاق بدی نیست، چون خدا همیشه خداست!

از فاطمی تا صادقیه را داشتم چت می کردم نفهمیدیم حرفشان چی بود!

* این آقاهه که سر "میرهادی" تو ولیعصر شبا تار می زنه دوباره اومده. بهش که میرسم میرم یه گوشه یه کم گوش می دم بعد رد می شم می رم! هیچ وقت نتونستم بهش پول بدم!‌زشته به نظرم بهش پول بدم!

 

 

   + مائده ; ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢
    پيام هاي ديگران ()