عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

بیکران باشید!

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن: یک موسیقی فرانسوی با ملودی به شدت غمگین که معنیش را نمی دانم+ تمام غرهایی که پدر علمی ام زدم (سپاس از این همه شنیدن و امیدواری و تشویق هایی که به من منتقل شد)+ سر درد+ گرسنگی+ .....

پ.ن: پای قلم ما هم به چارقد رسید!

   + مائده ; ٢:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

فکرهای بعد از سفر

این چند روز به عنوان اولین رویارویی من با مدرنیته ی متفاوت از اون چیزی که تو جامعه ی خودمون داشتیم (نگین مدرنیته کجا بود که من چون هند رو دیدم میگم تو "سطح عمومی جامعه" ی ما مدرنیته بیشتره) فرصت خوبی بود برای فکر کردن! به مسیر! به راهی که اولش هم شاید نباشیم! به نوشته ها و پیش بینی های گل بانو و دکتر رضوانی!

این چند روز شاید بیشترین کسی به یادش می افتادم دکتر رضوانی بود! و نوشته هاشو یادآوری می کردم و اینکه اگر واقعا قرار بر انتخاب بود، چه می کردم؟!

انکار نمی کنم که هوس برانگیز بودن زندگی در جایی که فرهنگ و تکنولوژی خیلی بالاتر از اینجاس آدم رو به فکر فرو می بره! اما از اون طرف نکته ای که به هر کسی که حرفش پیش اومده گفتم رو تکرار می کنم که ما همه مون هر روز غر می زنیم از نابسامانی فرهنگی و اجتماعی در کشورمون! و چاشنی حرف رو هم خاطرات خودمون می کنیم و معرکه می گیریم! اما چند بار فکر کردیم که این حالتی که ما تعریفش می کنیم از جایی که حق با ما بوده و بی فرهنگی سایرین حقمون رو ضایع کرده، برعکس هم داره! چقدر مواقعی که ما کوتاهی کردیم رو یادمون می ره! از نظر فرهنگی و اجتماعی و حتی علمی!

و درست به خاطر همینه که آموزش حرف اول رو می زنه! حتی اگر به نظر خشک بیاد ولی لزوم اجرای قوانین را باید مد نظر داشت! کاری ندارم به اینکه قوانین ما ناقصن ولی همینی رو هم که هست بیشتر به بچه هامون یاد می دیم چه جوری از زیرش در برن تا یاد بدیم چه جوری اجراش کنن و بقیه رو وادار به اجرا کنن!

خب یک چیزی رو مطمئنم که هنوز هم به تجربه ی زندگی در جایی غیر از ایران برای مدت محدود 4 تا 6 سال فکر می کنم! ولی همچنان معتقدم که کار رو باید اینجا انجام داد! هر چند امیدوارم اون موقعی هم که تو شرایط واقع شدم همین نظر رو داشته باشم!

 

   + مائده ; ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

روز اخر

موزه ی bude و کلی تندیس قشنگ!

رستوران ایتالیایی و پاستای پر از سبزی و روغن!

کلیسای بزرگ شهر و پارک!

بستن در چمدون به سختی!! :)

بارون از ساعت 2 نصفه شب تا 11 صبح امروز!

بالاخره تاکسی!

فردا... ایران عزیز! (به قول بچه ها: بوی وطن)

   + مائده ; ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

روز یکی مونده به آخر!

امروز خوب از خودم توی خوابیدن پذبرایی کردم! ساعت ٩ و نیم از خواب پاشدم!‌صبحانه ی مختصر و بعد رفتیم Bundestag یعنی مجلس آلمان!

تکنولوژی در حد تیم ملی!‌اولن که ۵۴ متر طول داشت! و یک آسانسور ۵٠ نفره که ما رو می برد بالا!‌مجانی رفتیم تو. بعد هم یک گاید الکترونیک بهمون دادن که هدقون داشت و شما که شروع به حرکت در مارپیج ترانسپرنت می کردین شروع می کرد نماهایی که می دیدین رو براتون توضیح می داد و هدفونش تو گوش شما می گفت! و اگه می خواستین تکرار می کرد! دوباره که راه می افتادین به ارتفاعی که دید داشتین می رسیدین دوباره شروع می کرد حرف زدن و توضیح دادن!

یه ساختمونی بود سقفش مقعر و خاص بود! گفتن هدیه ی آمریکا بوده سقفش!!!  بیمارستانی که کخ توش توبرکلوز رو کشف کرده بود! و کلی ساختمون دیگه!

بعد از اونجا رفتیم باغ وحش و آکواریوم!‌واقعا خوب بود!‌ما تو ایران خرس قطبی و پنگوئن و زرافه و  ... نداریم اونجا بود!آکواریومش هم عالی بود!‌توی محوطه آکواریوم داشتیم در مورد وزن یک ماهی خیلی بزرگ حرف می زدیم که سحر پرسید یعنی چند کیلو میشه و یه خانومه اروپایی دستشو گذاشت رو عدد وزن! ما که متعجب بودیم پرسدیم فارسی بلدین؟ گفت: یه کم!‌و دوباره به انگلیسی گفت خوب می فهمم! ما داشتیم از تعجب شاخ در می آوردیم! و گفت انگلیسیه!!!

ما دو ساعت اونجا بودیم .ولی دوسومش رو رسیدیم ببینیم! بعد هم ۶ شد و نرسیدیم حشرات رو ببینیم!

بعد هم رفتیم ایستگاه مرکزی قطار! که هم شهری بودو و هم بین شهری! ناقابل ۴ طبقه قظار روی هم حرکت می کردن!‌ که داخلی هاش فقط ١۶ خط بود! یه خط یوبان هم داشت!(قطار ها ٣ دسته ان تو شهر: یوبان، اس بان،‌و ترم یا همون تراموا) توی طبقات این قطارها هم همه جور مغازه ای بود! و تعداد مغازه ها از پاساژهای بزرگ تهران بیشتر بود! خودش یه شهر بود!

فردا خیلی در نمیام از اینجا! احتمالن عصر برم بیرون! تا چی پیش بیاد!

پ.ن: آب اینجا بهم اصلا نمی سازه! تمام صورتم پوسته پوسته شده! می سوزه! :( اینجا نمیام درس بخونم :))

 

 

   + مائده ; ٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٥
    پيام هاي ديگران ()

روز سوم (ارائه)

ما امروز ارائه داشتیم!هم من و سحر و هم اتاقی سریلانکاییمون که انگلیس درس می خونه! یه ساعت کوک کرده بودیم که هر سه تا با اولین صدا از جا پریدیم!! کنگره که رسیدیم بگی نگی گرسنه بودیم و آب پرتقال و نون شور شده صبحانه!

و بعد ارائه!‌احتمالن دوم بشم! چون فکر می کنم توی پنل ما یه دختر لیتوانیایی هم خیلی خوب ارائه داد!

اما بعدش: هاستل.... نماز....تعویض لباس... alexander platz....و این یعنی برجهای فروشگاهی متعدد! مامان می دونه معنیشو!

من فقط یه کم خودمو شرمنده کردم! البته یه کم بیشتر از مقداری که بقیه اعضای خانواده رو شرمنده کردم! :) :) (مامانم خودش معنای یه کمو می دونه)

بعدش هم تا ساعت 9 شب همون جاها بودیم! البته برج مخابراتی 368 متری رو هم رفتیم توش! البته تا ارتفاع 207 متری می بردن! با سریع ترین آسانسور اروپا با سرعت 6 متر بر ثانیه!یعنی ما توی 40 ثانیه اون بالا بودیم!

و بعد ویوی 360 درجه ی برلین! خیلی خوب بود! امیدوارم میلاد هم برم!

پایین برج توی صف خرید بلیت عکس یه سری برج بود! برجهای مخابراتی تو کل دنیا! تا 560 متر هم داشتن!!!

الان هم داریم میشکنیم از خستگی!فردا صبح تا 9 می خوابم بلا شک! :)

راستی قابل توجه مامان: اگه هند رفتن باعث لاغر شدن آدما میشه برلین اومدن حتما چاقی به دنبال داره! تازه اگه فقط غذای حلال بخوری! و الا که منفجر میشن!

   + مائده ; ۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٤
    پيام هاي ديگران ()

دیوار آلمان

امروز اگر برین سرچ انجین گوگل رو  به صورت آلمانی باز کنین می بینین عکس یک دروازه رو داره! روش برین:یه توضیح راجع به اتحاد ملی آلمان میده!

امروز روز اتحاد آلمان شرقی وغربیه و ما این دیوار رو رفتیم امروز دیدیم! امروز اینجا همه مردم از کل آلمان میان اینجا! ما هم رفتیم ! حتی رفتیم توی نمایشگاه پارلمان اروپا! یه مسابقه هم شرکت کردیم!! ناهار هم من ماهی سالمون با سیب زمینی و پنیر پیتزا خوردم!‌سحر (همسفرم) استیک خورد! ولی جفتش خیلی بی مزه بود نسبت به قیافه ش!

پ.ن:

ما دیروز غروب رفتیم برای ثبت نام رفتیم! ولی چون یک ایستگاه زود پیاده شده بودیم پیداش نکردیم و دست از پا درازتر سوار تراموا شدیم! که دیدیم یه سری دختر با کیف کنگره توی تراوا هستن و ازشون که پرسیدیم فهمیدیم بعله!‌سوتی دادیم!

بعد رفتیم به همون دروازه معروف! البته بیشتر رفته بودیم که سینمای انگلیسی پیدا کنیم! دیشب هری پاتر ۶ با دوبله آلمانی اجرا میشد!‌نرفتیم! ولی حتما تو این شبا می ریم یه فیلم ببینیم!‌الان فیلمی که ندیده باشم و در حال اکران باشه فقط: the ugly truth بود! :( اونم کمدیه! ترجیح می دم وقتی قراره ده هزار تومن پول بدم چیز بهتری ببینم!!! سینما توی سونی سنتر بود!

دیروز به مناسبت روز اتحاد دو آلمان همه جا تعطیل بود! امروز هم یک شنبه س ولی از 1 تا 6 عصر بازن! دیروز ما رفتیم window shopping! حالا امروز می ریمreal shopping !

البته الان می ریم همایش و بعدش میریم! امروز روز دوچرخه س!

 

 

 

   + مائده ; ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱۱
    پيام هاي ديگران ()

اینجا برلین!

هوا سرد! بارون ریز و تند! فرودگاه نقلی و کوچولو! وایرلس فرودگاه مشکل دار!

شبکه حمل و نقل عمومی بی نظیر!

هاستل تمیز! مرتب! آشپزخونه پر از هر وسیله ی برقی و ظرفی که هوس کنی!

و خوراکی هم!

منم منتظر سحر تا از فرانکفورت برسه بریم سیم کارت بخریم!!!

ایرانی شرکت کننده در همایش هم تا دلتون بخواد!!!

در حد ١۵ نفر فکر کنم!

یه نکته جالب این همایش قدیمی ترین همایش دانشجویان علومپزشکی اروپاس از قرار! ١٢ پانل تخصصی داره! یکیش دندانپزشکیه! حدود ۴ هزار تا فکر کنم مقاله میرسه بهش و ٩٨ تاش اورال میشه! از این ٩٨ تا ١٠ تا دندونپزشکیه! و از این ١٠ تا ۶ تا ایرانیند! و این ۶ تا دخترند!!!!

به زینب و سحر و خودم تبریک می گم! (الان سر و کله اون باباپیدا میشه بهم میگه خودشیفته)

فعلن تا اینجا! چون می خوام مامان نگران نشه هم زود زود تو فیس بوک عکس مس ذارم هم اینجا رو آپ می کنم!!

 

 

   + مائده ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

بعد از ارومیه و شاید قبل از ...

من هنوز دلم برای کلاسهای ساعت 7 و نیم صبح تنگ نشده!

مادر می گفت اول مهر که دوستانت بروند کلاس دلت می خواهد تو هم دوبار کلاس بروی ولی هنوز این طوری نشده ام! شاید علتش این است که آن موقع راه و کار مشخص بود و حالا.... حاضر بودم 2-3 درس نظری می گذراندم و کسی این پایان نامه را اصلاح می کرد و دفاع می کرد! دل و دماغ دفاع از کاری که 4 سال فکر و ذکرم شده بود هم پر کشیده!

ارومیه که بودیم خیلی جاها نمی فهمیدم ملت چه می گویند! شاید تمرین بود برای هفته ی بعد! اگر رفتنی شدیم که پست بعدی را از بلاد کفر می نویسیم! اگر هم ماندیم که می دویم دنبال پایان نامه!!!

تنوع عجیبی را هوس کرده ام! که حتی خودم نمی دانم چیست! فقط یک تفاوت جانانه شاید سر ذوقم بیاورد! منتظرم!

حافظ هم عجب حرف فهم است ها:

به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه

که شنگولان خوشباشت بیاموزند کاری خوش!

 

اجالتا باید بریم دنبال می و ساقی گویا!!! :)

   + مائده ; ۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٤
    پيام هاي ديگران ()