عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین

و قدس را خواستند بهانه ی عداوتشان کنند و مکرشان بی نتیجه ماند.

مباد روزی که زنده باشیم و گمان برند حکومتی جز نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه در این سرزمین برپا می شود.

گاهی فکر می کنم بر اصرارشان بر سر عداوت با اسلام که در ملأعام روزه خواری کردند و سر اذان کف و سوتشان به راه بود!!البته انتظار دیگری هم نیست از اینان که بر راه اعاظم خویشند که تهمت و دروغ از هوا برایشان لازم تر شده در زندگی!!

قابل توجه دوستانی که نگران مقبولیت عام رهبر هستند: اختلاف جمعیت حاضران عقاید سیاسی گوناگون در تهرانی که رأیش را هم حتی به موسوی داده بود، مشتی بود نمونه از خروار! خداوند چشم ظاهر و باطن را توأمان عنایت فرماید!!

پ.ن: یک دو هفته ایست که عبارت nonspace making defect خواب و خوراک من و زینب را گرفته! سایتهای معروف مقالات علوم پزشکی چیزی ندارند و اسکولار گوگل را هم که سرچ کنیم فقط مقاله خودمان است در کنگره دانشجویان علوم پزشکی آسیا!!دوستی، عزیزی، استادی ، اگر مقاله ای دارد در زمینه GBR و این عبارت بسی لطف می کند اگر نسخه ای هم به ما بدهد!!!!

پ.ن: از جذاب ترین صحنه های امروز، ورود کروبی بود با ماشین به بلوار کشاورز!! ملت حزب الله ( از اصطلاحات مامانمه) نشسته بودند که وارد شد(تازه در ماشین بود)!‌شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه بلند شده بود و خدا رحمش کرد که در ماشین بود و الا... :) خداوند هر که را که قابل هدایت است هدایت کند و هر که را که نیست به درک واصل فرماید؛ ان شاءلله!

پ.ن: راستی! اگه کسی رو می شناسین که گرفتنش و دختر جوون داره بگین درای خونشون رو شبا قفل کنه!! چون احتمال داره عین عاطفه امام بره بیرون! و مامانش بگه بچمو بازداشت کردن! بعدشم دوباره مامانش بیاد بگه بچم می خواسته ماجراجویی کنه!!!

پیشاپیش

عید مبارک

   + مائده ; ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

ما کرگدنیم!

 

گفتند هر آنچه گفتنی بود را! و ما گوش دادیم! و بی شک آنهایی که باید هم یا شنیدند و یا گوش دادند! و ما منتظریم تا قدس تجلی وحدت را ببیند ان شاء الله! و آنهایی که توطئه در سر دارند بی شک جواب دشمنی را خواهند گرفت!

نوشته بود درباره خردشدن! خودتان بخوانید! (فتنه!)

شب 23 برایم نوشت:" مائد ازت خواهش می کنم از ته قلبت حلالم کنی"!!!!!! برایش زدم: اگه اینارو می گی من متنبه شم کور خوندیا ؛-) . زد: "جدی گفتم لطفا بی تفاوت ازش رد نشو"!!! و زدم: "من گرگدنم آبجی! نمی دونستی؟!" هنوز هم فکر می کنم اینو گفت که شاید من متنبه شم! که به خودش هم گفتم شعورم نمی رسه : )

عیدتان پیشاپیش مبارک!

"ذکرمزامیر" را هدیه می دهم به فاطمه و چقدر دلم می خواست " مصلوب دارهای اشاره " را پیدا می کردم برایش!! و برای شاعرش هم دعای خیر می کنم که هدیه ی خوبی خواهد شد!! اگر نخوانده اید بخوانید این دو را که شعرهای حافظ ایمانی ست!

محمدنوری زاد را در ذهنم همیشه به عنوان کیهانی تندرو می شناختم!از آنهایی که توی مقاله هایشان به هر کسی فحش می دهند تا بگویند ما حقیم! فیلم هایش را خیلی نمی فهمیدم!‌نه تلویزیونی ها و نه سینمایی ها! همیشه هم حسم این بود که به آدمهایی که می شود با مسالمت از کنارشان گذشت تا فحش ندهد راحت نمی شود! به همانهایی که یک زمانی فقط دگراندیش بودند!‌
حالا موضعش را ١٨٠ درجه چرخانده و بوق و کرنایش را یکجور دیگری راه انداخته! اگر افراطی بودنش را به یاد داشته باشیم تفریط هایش هم قابل درک است!

با انسیه قرار گذاشته بودیم قالبی در ذهنمان برای افراد تعیین نکنیم تا  اگر در قالب تعریف شده در ذهنمان حرکت نکردندانتظاری برایمان ایجاد نشود!در این مورد و این روزها خیلی این قرار به کارم میاید!
آن موقع هم برایمان مهم نبود که حالا مهم باشد این آدم! اما جالب است که آدمهایی که امثال ما را در جامعه به ناخالصی متهم می کردند حالا خودشان یادشان رفته دقیقا معنای ولایت چیست!

من که چیزی از عقاید ناب ندارم و الف بچه ام، این را می فهمم که ایراد از یقین است! نه ایرادهایی که یک آدم کلی مدعی با استناد به سایقه و دلسوزیهاش می شمارد!! خوشم می آید آنچنان لباس شفقت و مهر می پوشند که آن طرفی ها هم خنده شان می گیرد!!!

حقتان است بهتان بخندند که دیدی فلانی هم که.....

 قهرمان عوام باش!!

   + مائده ; ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٢۳
    پيام هاي ديگران ()

تفدیده دیدگان درد، بادا صبوری غنچه های سخاوتمند اندوه

حالا که غریبه و آشنا، با رخصت و بی فرصت، در این نبودن ماندینت، که آرزوی چشمانم هدر رفته، رسیده و نیامده، قصه ی غصه ام را ، به نیش و پند، نفس به نفس، با نگاه های بی سویشان، نقل می کنند؛ بگذار حداقل التماس این دیدگان خشک شده به آسمان را که ترسِ از دست دادن همین حلقه ی رلال را دارند که مروارید غلتان شود، برایت بازگو کنم!

حالا که سوسوی این ستاره، در چشمان به نم نشسته ام تلالویی دیدنی گرفته و تاب ندارم که پلک ببندم، ترس از دست دادن همین تک نور روشن مانده از معجزه ی به شب نشسته، خواب را ربوده که می ترسم پلک بزنم و وقت چشم باز کردن همین یک ستاره هم هیچ شود و بی کران آسمان هم مانند پهنه ی زمین پر شود از سیاهی ناب!

حالا که تکه تکه های دلم، شکسته و یک به یک در میان شکاف روزها جامانده ،هراس از دست دادن همین یک گوشه ی ترک خورده را دارم که بیدل شوم و انتظارت را دیگر آویزی نداشته باشم! ولی فکر کردم اگر همین یک تکه ی مانده از دل هزار خرده ام را هزار تکه کنم و هزار زخم بسازم با آنها و هر تکه را مانند تیغ مانده در گلو، رها کنم ، انتظارم عمیق تر شود و جاودانه تر!

پ.ن: بادا صبوری..... بادا نگاه بیداری صبح..... بادا صلابت تفدیده دیدگان انتظار

 

پ.ن:  روزهای دولت نهم که تمام میشود ناراحتم برای رفتن باقری لنکرانی از وزارت بهداشت!

اولین بار در افطاری نخبگان با رئیس جمهور در سال ٨۵ دیدمش! (از نزدیک) جلسه آنقدر سیاسی بود که نشد او درست و حسابی حرف بزند!

دفعه بعدی روز دانشجوی ٨۶ بود که آمد با دانشجویان علوم پزشکی دانشگاهمان جلسه گذاشت و من هم به عنوان نماینده دندانپزشکی چیزهایی گفتم و بر خلاف آنچه می خواست چموشی کردم و خواستم جوابم را بدهد و متنی که نوشته بودم هم کارشناسی شده بود(دو هفته وقت و نظر خواهی از جندین استاد و سه رئیس دانشکده) و هم تند و تیز بود و پر از مطالبه! جوابم را که می داد آنقدر دقیق بود که حتی تاریخ نامه هایی که ارسال شده بود را هم می گفت و اگر به مقاله ای استناد می کرد نام مجله و سال چاپش را هم دقیق می گفت و بعد آمار قیاس کردنی ارائه می کرد!

سه هفته بعد در نهاد ریاست جمهوری که جوایز دانشجویان نمونه را می دادند کنار رئیس جمهور بود و مرا به او معرفی کرد و گفت از آن دانشجو هاست!!!!! و وقتی رئیس جمهور شناخت و گفت به اخوی سلام برسان،بنده خدا متعجب شد که انگار اینها خانوادگی ...

چند دقیقه بعد به من قول داد که پی اچ دی را بی آزمون خواهی خواند و من گفتم کجا بیایم دنبال تاییدیه اش گفت می فرستیم دانشگاه و درست یک ماه بعد بخشنامه اش رسید به دانشگاه! نام من و ٩ نفر دیگر بود که می توانیم این کار را بکنیم!

آخرین بار هم وقتی بود که در کنگره بین المللی دهم علوم پزشکی ایران دانشجویان به گمانم بوسنیایی به نمایندگی از مهمترین تشکل دانشجویی علوم پزشکی جهان که مقبول سازمان ملل است آمدند و او را به صورت افتخاری به عضویت این تشکل در آوردند!

در تمام این مدت ۴ سال بنده خدا ثابت کرد که سابقه اجرایی کشوری لازم نیست که بخواهی کارهای بزرگ انجام بدهی (البته شنیده ام در دوره دانشجویی از ان دانشجوهای فعال بوده)و به قول عاطفه میرسیدی (مجله خبری، بخش سلامت) خیلی د این ۴ سال پیر شده!

خدایش توفیق دهد که بزرگ مردیست!

و ما منتظریم که دکتر دستجردی که گویا رای هم خواهد آورد بیاید و ببینیم او تکیه بر آموزش خواهد داشت یا تکیه بر تامین سلامت یا هر دو! که دومی در دولت نهم پررنگ تر بود!

 

   + مائده ; ٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٩
    پيام هاي ديگران ()

فردا هشت و نیم صبح!

دیشب که تصمیم گرفتیم امشب برویم یک رستوران سنتی و افطار کنیم تصمیم نداشتم وبلاگم را آپ کنم!

امروز صبح که رفتم وزارت بهداشت تصمیم نداشتم وبلاگم را آپ کنم!

ظهر که رفتیم میلاد نور تا کفش ببینیم تصمیم نداشتم وبلاگم را آپ کنم!

حتی وقتی تپل زنگ زد که افطاری می رود بیت، باز هم تصمیم نداشتم وبلاگم را آپ کنم!

وقتی آن پیرمرد بامزه توی رستوران از آواز سنتی آروم شروع کرد و بعدش به 6 و 8 رسید باز هم تصمیم نداشتم وبلاگم را آپ کنم!

ولی وقتی اخبار 9:30 جوان را توی رادیو موقع گاز دادن توی ماشین گوش کردم یک چیزی غلغلکم داد!

وقتی اخبار 10 شبکه3 را دیدم لب تابم شارژ نداشت وگرنه می نوشتم! ( با دیدن تصویر بچه های دانشگاه در میان حاضرین جلسه یادم افتاد من دیگر مسئولیتی ندارم در این حوزه فرهنگی!! خوب یا بدش را نمی دانم ولی زیاد با هم بحث و دعوا کرده بودیم این چند سال!)

وقتی سایت لیدر دات آی آر را چک کردم مطمئن بودم که این لینک خواندنی ست حتی برای 3 یا 4 بار!

یاد دوستی از دانشگاه افتادم به گمانم نامش زهرا معدن کن بود و کامپیوتر می خواند! تخصصش بررسی سخنرانی های آقا بود و خارج کردن نکات قابل برنامه ریزی! یادش افتادم امشب اساسی! هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!

راستی قابل توجه نخبه دوستان و نخبه نگرانان محترم! اینها را که دیدید خیلی هایشان شریفی بودند! خیلی هایشان نفرات اول کنکور های مختلف و دانشجویان نمونه کشوری بوده اند! خدا را شکر که نخبه کم نداریم در این مملکت که همه را زیر سوال ببریم برای ....

اینها هم نخبه بودند و هستند و بیشتر از خیلی ها به این نظام خدمت کرده و می کنند! خدایا توفیقشان بده!

راستی هتاکان حرمت نظام جمهوری اسلامی را اگر اینروزها هم عقوبت نشوند آه دلسوزان انقلاب بی شک خوار خواهد کرد!

یعنی بازم سیاسی شد؟!!!

: )

 

 

 

   + مائده ; ۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٦/٥
    پيام هاي ديگران ()