عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

درمان درد من باران نم نم نیست

از تهران که راه می افتی می گویی ٨ روز بی خیال دنیا و مافیها!

۴ روز که شمال می مانی و هوا هم که سرد سرما میخوری و دیگر بخواهی نخواهی بی خیال شده ای!

مشهد که میرسی اوضاع آنقدر بد است که نماز ظهر را توی هتل می خوانی و چون هتل هم کلی دور است گنبد و گلدسته ای نمی بینی!

بعد خبر می دهند که یک ایمیل کاری مهم رسیده بدو برو جواب بفرست!

کلی پیاده می روی تا از آخرای احمدآباد به فلکه (به کسر ف) تقی آباد برسی و کافی نت!

چون بی خیال می خواستی باشی از ١٧٣ ایمیل رسیده در یاهو کلن می گذری! سیاسی هایش حدود ١٠٠ تاست! می روی سراغ  ١۵ تای جدید جی میل و نامه اداری! حالا واقعا سفارت آلمان appointment time مناسب می دهد طبق این ایمیل رسیده از کنگره!؟!

این کیبورد مسخره هم کلی دکمه هایش جابجاست! تا میایی تند تایپ کنی میبینی کلی غلط زدی و از اول!

خب نامه الان سند شد! دارم می روم حرم! گلدسته! گنبد! گوشه گوهرشاد و کلی نگاه!

 

 

   + مائده ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

شاعر که می شوی خیال تو یعنی حکومت دوست

من خودمم فقط کمی خسته تر از همیشه!

من خودمم فقط کمی دل شکسته تر از همیشه!

من خودمم فقط کمی سرکش تر از همیشه!

من خودمم فقط کمی نیش خورده تر از همیشه!

من خودمم فقط کمی غم دارتر از همیشه!

من خودمم فقط اشکهایم نمی فهمند تابستان که می شود با گرمی هوا باید خشک شد! مُرد!

من خودمم فقط هوس دریا، دارد دیوانه ام می کند! و صدای موج مجنونم!

من خودمم فقط ستون آخر گوهرشاد باید دوباره تکیه گاهم شود!

من خودمم فقط دلم تنهایی بی آدمیزاد می خواهد!

من خودمم فقط نمی دانم چرا انگار تشنه ام! تشنه ی یک صحبت طولانی ام! باز نظر کن به پریشانیم!

من خودمم! با همان آرزوها و توان و عقاید فقط ، فقط این نبودن توست که دیوانه ام می کند!! لیلای مجنون رانده ی نیامدنی، دیگر استخوانهایم هم نم کشیده اند و صدای شکستنشان هم به تو نمی رسد! بی صدا، یکی یکی خرد می شوند!

پ.ن: حالا دیگر برای آن مادر در غربت پرواز کرده، فاتحه بخوانید!

پ.ن: بار سوم یا چهارمش را نمی دانم ! باز هم سرم را کرده ام در مائده های زمینی آندره ژید!

پ.ن: داشت برای مادر دوستمان قرآن می خواند که صفحه ای باز شد: الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون!

پ.ن: من خودمم! مهربان، مودب، متمایز! قول می دهم!

 

 

   + مائده ; ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

آقای ندیده ام! باران می نویسم تا بیایی

آقای ندیده ام؛مدتهاست برایت ننوشته ام که یقین دارم تو تمام اشکها و لبخندهای این روزهایم را دیده ای!

تمام دل گرفتن ها ، تمام گوشه کنایه ها!

ولی اصلا اینها برود به کنار، یک امشب را آمده ایم به خودمان شادباش بگوییم برای شما! برای داشتن شما!

گفته اند می آیی! آقای من، مرا ببخش که فراموش می کنم حواست به من هست و کارهایی می کنم که نباید!

آقای من مرا ببخش که اگر این عید هم نباشد یادم نمی آید که صاحب و مولایم تویی!

آقای من مرا ببخش!

آقای ندیده ام! بقیه حرفهایم را از زبان بنده صالح خدا می گویم:

اى سيد ما! اى مولاى ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندك آبروئى هم دارم كه اين را هم خود شما به ما داديد؛ همه‏ى اينها را من كف دست گرفتم، در راه اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد. سيد ما، مولاى ما، دعا كن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب اين كشور توئى؛ صاحب اين انقلاب توئى؛ پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاى خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيبانى بفرما.

پ.ن: دوستی دارم در آستانه خلبانی! می گفت معتقدند عمدی در کار است در این اتفاقات هواپیمایی برای ایجاد وحشت در بین مردم و برای آزار دولت! و البته اقدام کرده اند برای رفع آن! معنایش می شود خرابکاری! خدا عالم است!

پ.ن: دو مادر در بستر بیماری اند یکی اینجا و دیگری به دلیل آنفوانزای ای وان در مکه و غربت! به حق صاحب این روزها دعا کنید برای شفا!

پ.ن: این روزها عده ی زیادی چه در اقوام چه در دوستان و چه آنهایی که آشناییمان دور است گمان می برند چوب به سرم خورده!

پ.ن: این روزها وقتی فقط به حرفهای مردم گوش بدهی و سرت را پایین بیندازی (با توجه به تیپ و قیافه ات) آخرش می گویند : روشنفکر مذهبی هستی؟!! ولی اگر یک آن اخم کنی متحجر خوانده می شوی!

پ.ن: کنگره اندو هم فرت!!!! : ) البته جالبی ماجرا این بود که من کلیه مراحل ثبت نام و ارسال مقاله رو اینترنتی انجام داده بودم ولی چند تا از استادای دانشگاه آزاد من رو به اسم می شناختن یعنی فامیلیمو که می فهمیدن خودشون اسمم رو می گفتن!!!!! و دبیر کنگره که خانم دکتر اخلاقی بودن منو که دیدن گفتن دکتر بنابی تویی؟ و عنوان مقالم رو هم می دونستن و بهم گفتن خیلی جوونی برای دکتر شدن!!!!!

پ.ن: خیلی جلوی خودم را گرفتم که پست جدیدی نزنم مبنی بر اینکه اعتراف می کنم این روزها اصلاح طلبان و سلطنت طلبان بدجوری هم راستا شده اند در تایید حرکات خسته کننده سبزهای همچنان امیدوار! ولی اصلا جلوی خودم را نمی گیرم که نگویم زهی تفکر باطل زهی خیال محال

   

   

   

   

  

   + مائده ; ٤:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

گشتی گیر: در ادامه سناریوی ایران و اسلام ستیزی در هالیوود

4 شنبه با بچه ها رفتیم بیرون! خوش گذشت و دیدن دوستان کلا آدم رو خوشحال می کنه!

همون جا چند تا فیلم گرفتم که یکیش کشتی گیر بود. فیلمی که  نه فقط به خاطر موضوع و بازی و موسیقی و بازی خوب نقش اولش! به خاطر حضور پررنگ ایرانی ها توجه برانگیز بود!!

تیتراژ اول فیلم که پخش میشه شما بریده های محله و روزنامه رو می بینین و صداهایی که کشتی قهرمان داستان با فردی به نام آیت الله رو گزارش می کنه! خب من اولش گفتم چه انتخاب اسمی! این اسم معمول نیست ولی بعد گفتم شاید بازم به قول یه عده ای دارم بد فکر می کنم و هالیوود که پدر کشتگی با ما نداره!

و بعد از 20 سال این قهرمان فیلم سکته می کنه و یک دکتر ایرانی (دکتر مویدی زاده) بهش میگه دیگه باید خودش رو از کشتی کنار بکشه!! و طرف هم میره دنبال کارای دیگه و کلن با این مسئله ی بازنشستگی از کشتی کنار نمی یاد!

بعد قرار میشه توی سالگرد بیستم این پیروزی یه مراسم نمادین برگزار بشه! و مثل همه کشتی های نمادین دیگه قهرمان داستان برنده شه!

ولی اینبار قبل از کشتی پرچم ایرانه که خوب گردونده میشه توی رینگ و لباس کشتیگیر مقابل که باز هم پرچم کشورمونه اون هم با آرم الله اکبر روی پشت و جلوی بدن طرف!!

و بعد توی یک قسمت کشتی گیر با پرچم می زنه تو سر و کمر قهرمان داستان و بعد قهرمان پا میشه و پرچم رو خورد می کنه و پرت می کنه تو جمعیت!! در تمام این مدت شما صدای یو اس ای گفتن رو میشنوین و مبارزه بین دو فرد به تشویق کشوری تبدیل میشه!

و آخرش هم مثل کشتی های دیگه این قهرمان داستانه که برنده میشه!!

حالا من به این فکر می کنم که مردم آمریکا و دنیا اسم چه کسانی رو از شبکه های خبریشون با پیشوند آیت الله شنیدن و چرا باید از این کلمه به عنوان نام استفاده بشه در حالیکه نه تو اعراب نه تو ایران این نام شایع که نیست هیچی، به ندرت شنیده میشه!!

معتقدم این فیلم اسکاری میشه و مطرح، تا عده بیشتری از مردم دنیا این فیلم رو ببینن و تداعی این اتفاقات تو ذهنشون رخ بده! مثل تداعی اذان و خشونت در فیلم محاصره و نماز خوندن و کشتن آدما در فیلم میلیونر زاغه نشین!

 

 

    

   + مائده ; ٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٩
    پيام هاي ديگران ()

این روزها این اتفاقات افتاده:

بالاخره پدر ما هم بازنشسته شد و بعد از بیش از 30 سال خدمت صادقانه از منصب قضاوت کناره گرفت! خدا را شکر! دو سالی بود داشتم خواهش می کردم برای این کار!

 

کلی طول کشید تا مادر از خیر خرید روتین گوشت بوقلمون بگذرد( مزه اش را دوست ندارم) حالا امروز نوبت شترمرغ شده! :) ای بابا!! فردا پس فردا چی می خرند خدا می داند!

 

یکی از اعاظم طنز ایران که چهره اش هم شناخته شده است و برای قلم طنزش احترامی توام با تواضع قائلم، برایم اس ام اس زده: "سلام.واقعا از شما بعیده که اهل درک و خرد و علاقمند به ادب و فرهنگ و هنر باشید و اونوقت این اراجیف رو روی فیس بوک بذارید!! خیلی ساده اندیش هستید و متاسفم.ضرورتی نداشت اینها را بگویم، اما برادرانه و دوستانه گفتم."

اولا ممنونم که باز به سبب عقایدمان نگفتند که شما نه فرهنگ می فهمید نه ادب! |(این را گفته بودند اهالی ستاد انتخاباتی یکی از آقایون که شما فرهنگی نیستید جون عقاید ما را ندارید! نخبه نیستید چون عقاید ما را ندارید!! و ....)

دوم اینکه سپاسگزارم که به همین راحتی عقاید دینی آدم را اراجیف می نامید.خدا را شکر ما عقاید سیاسی شما را هم اراجیف ننامیدیم (البته بی احترامی به آقایمان را بی جواب نگذاشته و نمی گذاریم) و شما دین ما را اراجیف می نامید!! دین ما شامل ولایت مطلقه فقیه هم می شود!

 

هی بگویید فلان ماده گران است! ما ماده ای برای پروژه ی کاریمان لازم داریم که گرمی یک میلیون تومان است! خدایا!!! تکنولوژی دست آنها باشد همین است اوضاع ما! تلاش کنیم برای همین ها!

 

این روزها سبز بستن به دست خیلی آدمها توی چشم آمده و گفتن از آنها! مثل معروفترین مدلهای شوهای معروف دنیا! یا خواننده های آمریکایی! عجیب که دوستان معتقد به اسلاممان خوششان می آید از این اتفاقات! من مانده ام که ارزشهای آدمی چه می شوند که از حمایت بارزترین نمادهای فحشا و فاسد اخلاقی در دنیا هیجان زده می شود!! ما دینمان را به چه می فروشیم!؟!

 

این را بخوانید خوب است! این یکی از آن نوشته هایی ست که آقای طناز محترم برایش متذکر شده بود!!!

 

فرها جعفری و کافه پیانو اش این روزها کمتر جایی شناخته نشده است و حمایت او رئیس جمهور هم! اما جالب است خواندن جوابیه ی او به تابناکی ها که به نظرم از ٣ سال قبل هیچ فرقی با ...نیوزی های تند نویس دولت پسند و ... ملی نویس های دشمن دولت در دروغ گویی نداشته اند!!

سنخیت خاصی با او و نوع حمایتش از احمدی نژاد ندارم اما جالب است که دوستان ستاد انتخابی آقای رضایی یکبار متهمم کردند که همه را به یک چوب نرانم و حالا سایت خودشان راندن که چه عرض کنم بی احترامی و دروغ پراکنی می کنند آن هم فقط به دلیل حمایت اتفاقن ناسیونایستی و غیر دینی از احمدی نژاد!!

 

گوشی موبایل حالا برای چیزی جز آلارم های اینترنت مسنجر هم صدا می دهد!!! :) اس ام اس تهران وصل شد!

 

 

 

 

   + مائده ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱
    پيام هاي ديگران ()