عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

هفته ای در همین سوی مرزها

از ۴ شنبه تا حالا ۵ تا فیلم دیدم که فقط یکیش به دلم نشست:  ‌Knowing. آن هم به خاطر ایده ای که شاید مستقیم نمی شد از فیلم برداشت کرد ولی من حس کردم: گاهی کار به جایی می کشد که برای اصلاح نمی شود همه را نجات داد و باید همه چیز را ول کرد و رفت جای دیگری از نو شروع کرد!

پ.ن: شاید حرکتی جدید در مرکز تحقیقات دانشکده کلید بخورد!

پ.ن: مراسم 4 شنبه ی دانشکده را به همه ی دوستان و اساتیدم توصیه می کنم! هر چند هنوز نه تکست هایش را نوشتم نه سوالهای صندلی داغش تکمیل شده!

پ.ن: اگر کسی نمایشگاه رفته و رمان جالبی دیده یا خریده لطفا از همینجا توصیه اش کند!

بعد التحریر: اینجا را بخوانید! به نقل از کتاب جدیدی که در زمینه دندانپزشکی جامعه نگر می خوانم است!کمتر آموزشی در بیمارستانهای ما داده می شود! شاید اگر این اتفاق بیفتد هم خسته کنندگی محیط بیمارستان کمتر شود و هم اوضاع سلامت جامعه بهتر شود! 
البته انجمن دیابت و جاهایی شبیه آن کلاسهای آموزشی برای مبتلایان دارند! بسی جای شکر دارد. 

   + مائده ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

 

11 اردیبهشت 88 برایم فراموش نشدنیست!

وقتی 2 هفته پیش اس ام اس و بعدش ایمیل اردوی بهاره ی مهر طه به دستم رسید فکر نمی کردم بروم! و فکر نمی کردم با زهرا جعفری (از بچه های 84 دانشکده) به این اردو بروم!

8 صبح از جلوی ساختمان قائم مقام راه افتادیم و 1 ساعت بعد سوهانک بودیم! با آدمهایی که نمی شناختمشان! ( دعوت کنندگان من هنوز نرسیده بودند)

دو ساعت بعد گروهی شده بودیم که خیلی بهمان خوش گذشت!

حضور آقای شکرایی ( از بچه های طنز شبکه ی سه و نیم و خواننده ی شعرهای استاد خرناس در جلسات شب شعر طنز شکر خند) باعث شد حرف به شکرخند بکشد و دیدم همه ی این گروه پای ثابت شکرخندند!

از آب بازی بی انصافانه (هر کاری کنیم آقایون زورشون بیشتره خب) و اسب هایی یک دره با ما فاصله داشنتد (ولی با آنها هم عکس داریم(!)) هم که بگذریم، از مسابقه ی والیبال و وسطی و طناب بازی ای که در آستانه برنده شدن خانمها، طنابش پاره شد و همه نقش بر زمین شدند نمی شد گذشت!

جشن تولد اردیبهشتی های موسسه! معرفی معلمها و پشتیبانهای بچه های موسسه و ...

آخر آخرش هم دو نفر آمدند و شروع کردند به خواندن ترانه های درخواستی! آخرش معلوم شد خواننده اصلی پسر مرحوم احمد شاملو بود و دیگری هم برادرزاده اش!

آخرش هم باران شدید بلندمان کرد و فرار!

پ.ن: موسسه مهرطه زیر نظر بهزیستی اداره می شود و مخصوص نگهداری دختران بد یا بی سرپرست است! همواره هم نیازمند کمک های سبز شماست! چه مالی! چه درسی! چه فرهنگی! چه بهداشتی و پزشکی! و ....

  

   + مائده ; ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۱٢
    پيام هاي ديگران ()

 

خیلی ها صادق طبابایی را به واسطه فعالیت اجتماعی سیاسی اش می شناسند! چه آن موقع ها که کاندید بود برای ریاست جمهوریی و چه بعدها که در ویژه برنامه های سالگرد دهه فجر و ... نشانش می دادند! اما من آخرین جمله ای که از صادق طباطبایی شنیده بودم مربوط به یکی دو سال پیش و سخنرانی اش در مورد "رسانه" بود که در واقع از مضراتش گفته بود! و این که فقط 15% اطلاعاتمان را باید از تلویزیون بگیریم!! این بار هم قرار بود بیاید روشنگر و من رفتم تا سخنرانی جدیدی درباره "رسانه" بشنوم و باز همان ها را شنیدم! هر چند کاربرد دارد: مضرات تکنولوژی، مضرات تلویزیون و روزنامه و ...

و باز هم در تاریخ 24 اردیبهشت خواهم رفت تا قسمت دومش را بشنوم! اگر زنده باشم!

پ.ن: می گویند ازدواج مثل هندوانه ی دربسته است! و من "به شدت" تاکید می کنم: کار هم!!!

پ.ن: تصمیمم را گرفتم: طرح می روم! پس "به شدت" سعی می کنم که فارغ التحصیل شوم؛ قبل از مهر!

پ.ن: وقتی قرار باشد پوستری به ارتفاع دو متر (حتی بلندتر از قد خودم) و عرض یک متر برای یک کنفرانس خارجی آماده کنی...........

پ.ن: بنده خدایی می گفت: نمی گذارند غذای وکیوم شده را حتی در چمدانت از کشور خارج کنی! اما من دو سال پیش این کار را کرده ام! کسی اطلاع جدیدی دارد؟

   + مائده ; ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/۳
    پيام هاي ديگران ()