عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

ما آویزان شده ایم!

برداشت من از آنچه مدتی در یک سری وبلاگ و ...نیوز خوانده ام این است که رادیو جوان:

·         آویزان شده است!!! به مقدسات تا پایین نیندازندش! ولی نمی دانم چرا من قبلش یاد " حبل المتین" می افتادم. به گمانم داشتیم به این ریسمان چنگ می زدیم. برای کسب سرافرازی!

·         خلاف شرع هایش را زیر بال قرآن آورده است تا مورد گیر قرار نگیرد! چرا قبلش فکر می کردم:  نگرش جدید به مقوله دین جوانان را جذب می کند به دین!

·         در صدد براندازی نظام است!!! وای چه اشتباهی می کردم که به گمانم انتقاد سازنده بود و ریزبینی در راه پیشرفت لازم!

·         در صدد ایجاد لحظات پر از گناه است! نمی دانم چرا قبلش نگاهم به شادی هایی که ایجاد می کردند این بود که دارند جوان را نشاط می بخشند! تا انرژی پیدا کند برای کار!

·         مدیرش  ناتوان است در کنترل مدیران گروهها و برنامه سازان! نمی دانم چرا قبلش آنچه می دیدم را  به پای  حُسن مدیریت و موفقیت می گذاشتم در اداره امور! و حتی تر در جاهایی که مسئولیت داشتم سعی می کردم این شیوه را به کار ببرم!

·         موج خارج از شئونات نظام و دین است! ! وای که چه روزهایی که با این موج شروع شده برایم! ولی چه موجی بوده که گناه را حتما به نام آیت الکرسی به خوردم داده! عجب تیزهوشی دارند این مزدوران داخلی در توهم زایی! خلاف را به نام قران به خوردم داده اند! چه توهمی!!!

چه فکرهایی می کردم! چه خوب این وبلاگ ها و سه نقطه نیوزها هستند که من را از اشتباه درآورم! چه اشتباهی می کنم من در انتخاب رادیوی محبوبم! 

من همدر پايان از صاحبان وبلاگهاي جوانان در رادیو جوان شنیده می شوند و در به در و بیراهه تقاضا دارم برداشتهاي خود را از بيانات اين چنيني صاحبان انديشه به رشته تحرير در آورند!

   + مائده ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

آقای نديده ام!

  امروز تو در عرفه ای و من اینجا نشسته ام!

  تو سر می زنی به گوشه گوشه چادرها و من به گوشه گوشه دلم!
  تو می شماری: انت....انت....انت
                    انا.......انا......انا
     و تو هیچ کدام از اینها نیستی
و من که مهر سکوت بر لبم زده ام تمام آنچه هستم که تو 
می خوانی!
  تو آماده می شوی که نمی دانم کدام رذیلت نداشته را قربانی کنی و من خود را قربانی

  همه رذیلتها کرده ام!
  آه چطور به خودم اجازه می دهم که بخوانمت:آقای ندیده ام بیا؟!!!

۵شنبه غروب:
آقای ندیده ام! دیدی عرفه هم غروب شد‌‌؛ نیامدی!!

   + مائده ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

 

نبوده ی نیامدنی! دیگر امید آمدنت را سپردم به باد! شاید به رود! تا در مسیر دریا گمش کند!

درد در عمق جان من جولان می دهد هنوز!
اینجا هوا سرد شده و من باز هم با آرزوی گرمای دستانت به خواب می روم!

شاید فقط دو ماه مانده به روزی که سنگم خواهند زد به جرم دیوانگی! جنونم را نام نمی گذارند که عاشق شده ام برای تویی که نیستی!!!! نیامدنی!

شبهای کودکی به خواب تو گذشت و روزهای جوانی در حسرت ندیدنت! نیامدی و ناکام ماندم ! نه ، ناکام مردم در آرزوی دیدنت در رفت و آمد نفسی که نمی دانم برای چه تکرار می شود! نبوده ی نیامدنی!

پ.ن: امروز آمده بود و می گفت تو تاثیر گذاری!
این گناه من بود! تاثیرگذارم! خدایا! این گناه مرا ببخش!

   + مائده ; ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

با تاخير ولی به مناسبت روز دانشجو!

بچه های رشته های علوم پزشکی دانشگاه شاهد میزبان بودند! میزبان برای وزیری که خود عضو هیئت امنای دانشگاه است!
وزیر محترم بهداشت!

با همه بحثهای این دو سه روزه اصلا کاری ندارم! به اینکه کی دعوت کرد، مدیریت برنامه چطور بود و ....
تمام آنچه باید می گفتیم را به عالیجنابان خاکستری اتحادیه انجمن های اسلامی مستقل دانشجویان ( که دانشجو نیستند گفتیم!) و آنچه دوستان باید می فهمیدند تا اگر سوال پیش آمد ، در خدمتشان باشیم برای جواب، را هم به بورد ستون آزاد دندانپزشکی،زدیم!

اما دلیل نوشتن این بود، که بگویم آمدند! بالاخره یک نفر از هیئت امنای بلند مرتبه دانشگاه به دانشگاه آمد! (هیئت شامل : ریاست جمهور، وزیر بهداشت، وزیر علوم هم می شود!) قول دادند! زیاد! ولی حرفهایی هم زدند که عجیب بود! گفتیم حقوق اینترنی ما یک پنجم بقیه است، گفتند: آنها کشیک دارند! دندانپزشکی ها؟؟؟؟؟
احتمالا روحشان کشیک می دهد!
گفتیم جلسه هیئت امنا تشکیل نشده در این سه سال دوره نهم! گفتند ما خودمان تشکیل داده ایم! بدون اعضای دانشگاهی اش؟ در محلی غیر از دانشگاه!!!
پس مشکلات را از کجا دیدید که برطرف کنید!
گفتیم بودجه بدهید که وسایل در حال فرسایش را عوض کنیم! گفتند بگویید رئیس دانشگاهتان بیاید از ما  و ریاست جمهور بگیرد تا تمام نشده! مگر این جا صف شیر است که بیاید تا تمام نشده! باید بودجه بر حسب نیاز تقسیم شود!
قول دادند رئیس جمهور به دانشگاه بیاید! ما هم چنان امیدواریم! مثل همین سه سال پیش!
البته دوره قبل جناب آقای خاتمی آن آخر دوره آمدند، ولی به دانشگاهی خالی شد از دانشجو و قفل کمدها را شکستند که بمبی نباشد و بدون تقبل خسارت قفل های شکسته را گذاشتند تا دانشجو ها باز هم هزینه بدهند از نمی دانم کدام پول!

حالا از الان برویم پولهایمان را جمع کنیم که اگر باز هم اینجوری آمدند در کمدهایمان باز نماند!

   + مائده ; ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

زيبا سلام!

امروز!
هر که رسید ، پرسید: چته؟! شنید: سرما خوردم! ولی  نشنید: دلم هم سرما خورده!
شب! سفید! هر چند هنوز منتظر اون فایلهایی ام که ریحان قولشو داده! تو راه برگشت داشتم  اون چیزایی که خودم ضبط کرده بودم از برنامه رو گوش می دادم!
ولی امشب: یکی دیگه باید حال هممونو خوب بکنه!
خردم، خرابم و دل تنگ!
                             در واپسین دقائق نیرنگ!
تنها نشسته ام که بیایی!
آخر تو را قسم که خدایی!
می گفت: نیا که دلم تنگ تر شود!
                            آشفتگی هر نفسم پررنگ تر  شود!
دورم، ملولم، خسته و زار
                        دل مانده حیران که چیست کار
می گفت و می گریست و دلم را برد! ولی....
کاش! در راه بازگشت نباشد دلم خموش!

کاش! آنجا بماند و من را .....
کاش!


.....اون هممونو دوست داره! خالق ماست! خالق!
.....پهلوون!

لعنت برآن کسان که تو را آه.....
قصاب غاصبان که تو را آه
بی قافیه صریح بگویم
تف بر تمامشان که تو را آه

اشک! اشک! اشک!
اینجا ندارد و آنجا!
ولی به خدا دارد! به خودت قسم! دارد!
رد تمام اشکهایم به همین تابلوی دیوار اتاقم می رسید که قبه الخضرا دارد و نور!

خدایا این چه بازی ایه! چرا با من؟ اون مشهد! اون گوشه مسجد گوهرشاد! حالا چرا اون دعای صحیفه باید باز بشه؟ چرا؟
خدایا اگه داری امتحان می کنی که نه! اگه داری دلمو می سوزونی ، آخه آوار رو که با کلنگ جمع نمی کنن!
چیه می خوای بکشی! مگه نگفتی میارمت اینجا! خونه خودم! خودت دادی! من که اومده بودم مشهد تشکر! نمی گی این دختره طاقت نداره! نمی گی تا سال دیگه خیلی مونده!




   + مائده ; ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

به مناسبت زيارت به سمتی که سمتی بود!

اشک!
 اينجا ندارد وآنجا!
اشک!
آنجا ندارد و اينجا!
شب ۲۳ ذی القعده!
و نيمه شبش را تا سحر در جای جای حرم صاحب سلام نگاه حواله کرديم و سلام! جواب می آمد و ما مثل هميشه گوشهايمان کر بود!
و هر لحظه زير لب با همان صدای پر از بغض تکرار می کرديم: عزیز دلم...منتظر آن دمم که نگاهم کنی و ثانيه ها به احترام نگاهت بايستند لااقل!
و همان موقع که داشتيم می گفتيم: من هيچ وقت به وعده هايم وفادار نبوده ام!می دانم!‌‌؛ گنبد طلايی را می ديديم و اشک و نگاه و چه خوب که صاحب سلام خود واضع دستور اين زبان است!

و چه خوب تر که صحن گوهرشاد ديوارهايی دارد برای تکيه کردن و گريه کردن! نمی دانم چرا! من در آن سمت خیلی ها را جلوی چشمم دیدم!
 ولی ریحانه جان اين بار به سمتی که سمتی بود! سمتی برای همه ی جهان!

پ.ن:
از همه دوستانی که با اس ام اس و ایمیل و کامنت تبریک گفتند بخاطر تسنیم ممنونم! دعا کنید برویم و دعا کنید لایق باشیم آنجا!

راستی فردا یک روزه مستحب دارد!

اینجا را هم بخوانید! مربوط به همان شب زیارتی مخصوص امام رضاست!

   + مائده ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٤
    پيام هاي ديگران ()

 

گواهی می دهم که اول کلمه بود؛ و کلمه در بند کلمه نبود! و کلمه بر کلمه گواهی میداد!

دوشنبه داشتم توی دانشکده چرخ می زدم، که بر حسب اتفاق دستم به شماره ی آخر تسنیم رسید! همان نشریه ی انجمن اسلامی کل که وابسته است به اتحادیه انجمنهای اسلامی مستقل دانشجویان!

سرمقاله اش درباره نظرات آقای هاشمی رفسنجانی بود ولی من درباره این ها نمی خواهم بنویسم!
آخرهای سر مقاله همراه بودن آقای موسویان (همان متهم پرونده جاسوسی هسته ای ایران) با آقای هاشمی را نشانه ای بر از دست رفتن ایشان می دانست!
از آقای موسوی با اصطلاحی مشابه جاسوس معلوم الحال هسته ای یاد شده بود! !!!!
حالا امروز یک خبر منتشر شده
: دستگاه قضایی پس از تحقیقات وزارت اطلاعات آقای موسویان را از اتهام جاسوسی هسته ای مبرّا کرده است!!!!!!
آیا لازم است یادآوری کنم که: این وزارت اطلاعات، از اجزا محترم دولت محترم تر نهم است که دوستان تسنیمی ما به شدت آن را قبول دارند؟!!
پس فقط یک تبریک می ماند و یک سوال و یک پند برادرانه:

·         اول تبریک به جناب آقای موسویان: که آن قدر برایش حرف و حدیث درست کرده اند و آن قدر غیبتش را کرده اند که حالا خیلی از گناهانش بخشیده شده باشد! به واسطه همان حکم رسیدن ثواب اعمالمان به کسی که تهمتش زده ایم و غیبتش را نموده ایم! تازه بماند توهینهای دانشجویان به اصطلاح عدالت طلب معترضی که قبل از پایان جریان دادرسی در خیابان پاستور شعار می دادند که جاسوس هسته ای اعدام باید گردد! فقط از نویسنده ی پاسخ احتمالی این مطلب خواهشمندم که با پیش کشیدن بحث این که در شعار به هویت جاسوس اشاره نشده، منکر عجله این دوستان نشود! این روش کمی تکراری شده است!

·         دوم پند برادرانه: عزیز دل برادر، مدعی دل سوزی برای انقلاب و نظام، سالک راه حق اسلام، مگر دین تو دستور نداده که زود داوری نکنی؟ مگر تو نهی نشده ای از توهین و غیبت؟ آخر چرا وقتی فردی متهم است، حکم صادر می کنید برایش؟

به دوستی می گفتم: فقط نمرود نبوده که با خدا رقابت می کرده! حالا خیلی از ماها همپای خدا حکم می دهیم برای خلق الله!

·         سوم هم شعریست از شاعری توانا:

       شما کیستید؟

                      کی از راه رسیده اید؟

                                                 چرا بی چراغ سخن می گویید؟

درآخر هم باز با جمله ای از شاعر و دعایی برای خودم و همه دوستان خداحافظی می کنم:

صبوری می کنم تا کلمات عاقل شوند!

خداوندا به ما صبر و بصیرت به همراه تیزبینی و تقوا عطا کن! آمین!

 

 

   + مائده ; ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۸
    پيام هاي ديگران ()