عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

اولين جايزه قدر

امشب اولین جایزه ام را بعد از شب قدر گرفتم. خوب برگزارشدن افطاری مدرسه محرومی در فشافویه. اون لحظه ای که تو حیاط تنها بودم و بلند گفتم خدایا مرسی،انگار ماه تو بغلم بود.

ما یه مشت دانشجو(ی به قولی از راه به در شده!!!!) امشب در یک مدرسه محروم افطاری دادیم. به رسم مالوف.

با وجود دیر رسیدنمان و با وجود افزایش تعداد بچه های مدرسه به موقع به کار رسیدیم. از همین جا دوباره بلند می گم: خدایا مرسی. حواسم بود که کم فروشی نشود در کار(از اثرات تسنیم است!).آخر این روزها هر روز دوره می کنیم:  ویل للمطففین.

راستی حدیثه، تبارک یادت نرود. کارساز می شود ، حتما!

انسی خانمِ  به قول جماعت پر مدعا ، "مدیر برنامه" ی عزیزم، خسته نباشی گلکم.

   + مائده ; ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٧/٢۸
    پيام هاي ديگران ()

تسنیم

من امروز ترسیدم.برای دوستم.برای خودم. از این زندگی که گفته بود چاره ای نداری جز مواجهه با آن.

دلم یک بغل ستاره می خواهد. دلم می خواهد روی پشت بام زندگی کنم. کاش یک بغل ستاره کفایت کند. آرزو با دعا فرق دارد.نه؟

پ.ن:

اینجا قرار گذاشتیم مطففین را حفظ کنیم:

www.tasnim.parazit.ir

و مزاجه من تسنیم.عینا یشرب بها المقربون.

   + مائده ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٧/۱٠
    پيام هاي ديگران ()