عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

نمی دانم چرا تا حالا این کتاب را ندیده بودم. شنیده بودم دربارش ولی حتی نمی دانستم خودمان هم این کتاب را داریم. حالا به مناسبت فردا یک دعا ازش می گذارم این جا :

و من دعائه (ع) حین الخروج عن البیت:

بسم الله امنت بالله ، توکلت علی الله ، ما شاء الله و لا قوه الا بالله

صحیفه ی کاظمیه

پ. ن:

ان شاء الله فردا می روم مشهد. بعد از 5 ماه.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا.

 

   + مائده ; ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢۸
    پيام هاي ديگران ()

 

قبولت دارم آنقدر که برایم تفال بزنی. هر قدر هم که غزلی عجیب برایم بفرستی!

و بعد هم اس ام اس هایت. با همه حرفهایی که به تو زدم رفتم سراغ صحیفه.

بازش کردم. بر عکس همیشه؛ بدون انکه در فهرست دنبال دعای خاصی باشم :

الدعا الخامس و الثلاثون فی "الرضا".

حق با تو بود یک روزی این اتفاق می افتد. یادت هست داماد خانواده فتاح را در من او همیشه می گفت: لا تفاوت!

بعد التحریر:

گلم الان ساعت ۲۵ دقیقه به ۲ صبح شنبه است.

حافظ را باز کردم دوباره همان غزلی آمد که تو برایم فرستادی.

حافظ بی ربط می گوید یا من درست وضو نگرفته ام؟

عاشق روی جوانی خوش نو خواسته ام

وز خدا دولت این غم بدعا خواسته ام

عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش          

 تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

شرمم از خرقه ی الوده ی خود می آید           

که برو وصله بصد شعبده پیراسته ام

خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز            

هم بدین کار کمر بسته و برخاسته ام

با چنین حیرتم از دست بشد صرفه ی کار

در غم افزوده ام آنچ از دل و جان کاسته ام

همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا

بو که در بر کشد آن دلبر نو خاسته ام

 

 

 

   + مائده ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

اليس الصبح بقريب؟

القدس لنا!

النصر لنا!

الحق لنا!

نحن الغالبون!

الارض لنا!

والمجد لنا!

القدس لنا!

الیها قاومون!

پ.ن:

بعید می دانستم اینجا(تبریز) دستم به نت برسد.ولی رسید.به امید حضور.

   + مائده ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢۳
    پيام هاي ديگران ()

يک ماه دلهره

باورت می شود در همین یک ماهی که من و تو تابستان گرم را استراحت کردیم، حتی نه ، کار کردیم  ولی با آرامش، اشک و خون همدمش بوده.

همان موقع که تو به آسمان خاکستری آلوده ی بالای سرت نگاه می کردی، او هم به آسمان خاکستری بالای سرش نگاه می کرد. آسمانی پر از پرندگان آهنی!

همان موقع که تو با مادرت حرف می زدی، رو در رو، او هم با مادرش حرف می زد ولی زیر تلی از خاک.

همان موقع که تو با پدرت می خندیدی، او گریه می کرد در کنار آواری که پدر زیرش مانده بود.

.

.

.

برای اون که عاشقه، خاک وطن مقدسه

غریب قصه ها شده، خدا به دادش برسه

   + مائده ; ٩:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

 

نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده. تو نیستی ولی انگار سایه ات همه جا ریخته.نه. از عمد پاشیده شده! از همان عمدهایی که فقط تو باید اراده کنی.

می دانی تمام باورهایم به ناباوری رسیده بود.انگار مثل لحظه ای که تلویزیون را خاموش می کنی، همه روشنایی صفحه ی زندگیم یک خط شد. بعد 1 نقطه و بعد ... دیگر چیزی نبود.

فقط 2 جشم مانده بود. از تاریکی به تاریکی نگاه می کردند. سیاهی می چکید از تمام لحظه ها، ثانیه ها. از هر نفسی.

ستاره ها هم مثل همیشه، وقتی می خواهی بیایند و چشمک بزنند، ناز می کنند.نمی دانم مهتاب بود یا نه.ولی نور نداشت.حتی همان انعکاس خالی اشعه های آفتاب. – راستش را بگو تو همه چیز را این طور خواسته بودی؟-

تو نبودی.نه. حتما بودی.حتما مثل حالا سایه ات بوده. ولی آخر در سیاهی که نمی شود سایه را دید.نه حرکتی داشتی نه صدایی.خاموش خاموش!

راستی تو می خوابی؟ آخر آن قدر بی صدا بودی که گفتم حتما خوابیدی!

 نمی دانم چه شد. من حرکت کردم یا تو. ولی به هم خوردیم.تازه فهمیدم هستی.-بخوان : تازه یادم آمد هستی!-

یعنی نیستی.سایه ات هست.شاید گولم زده ای.مثل قدیم تر ها! هستی و ...

 

 

فقط یک قول بده: بمان . حتی فقط با سایه ات.

 

یک قول دیگر هم بده: فردا طلب حق ال...   ببینم تو که جزء ناس نیستی؟ هستی؟ حالا چه بودی چه نبودی فردا طلبی نکن.قول می دهی؟

دوستت دارم. فکر می کنم خیلی زیاد

   + مائده ; ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

 

دلم تنگ شده.می آیی امشب تا صبح که همین چند قدمی ما ایستاده و هر لحظه با شیطنت خاصی جلوتر می آید ساکت، حرف بزنیم؟ نفس نفس؟

بیا نگاه کنیم به ستاره هایی که نمی دانیم گریه می کنند یا خنده! تقصیر ما نیست آخر خودشان دور شده اند. فقط یادت نیاید که ما عینکهایمان را نزده ایم.

بیا نبودنش را ببینیم.هر چند ما نخواستیم برود ولی یادم نمی آید برای آمدنش کاری کردیم یا نه.

بیا گلها را آب بدهیم. نمی دانم گل خشکیده چند لیوان آب می خواهد.

بیا شمع روشن کنیم.شاید از شعله ی کوچک شمع، دلمان آتش گرفت.شاید خاکستر شدیم. نمی دانم چرا این روزها وقتی شمع روشن می کنم یا حتی کبریت خاموش می کنم، بوی خون و گوشت می اید!

بیا تا آمدن خورشید، نه،فقط تا فجر، هراسان گریه نکنیم. بیا بترسیم ولی بی اشک.

بعد تا صبح باران شجریان بخوانیم.ولی باز هم بی اشک. قول می دهی؟

حالا که قرار است فردا نفس ببُرد....

آرام باش. فردا می آید. چه بمانی ، چه بروی

                             چه بخواهی، چه نخواهی

می خواهم بمانی.

شاید او هم بیاید.

 

   + مائده ; ۳:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

بيرون!

دیگه نمی خوام بهت فکر کنم. زود و سریع از خونه ی ذهنم برو بیرون. همین الان. بدو.

   + مائده ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٩
    پيام هاي ديگران ()

استغفرالله و اسئله التوبه

می خواستم up  کنم درباره ی رجب. چیزی پیدا نکردم که جالب باشد. دست خودم هم به نوشتن نمی رفت.

ولی متن پایانی 7 شنبه ی امروز شاهکار بود:

 

دوباره ی روی پشت بام خوابهای طلایی نشسته ام.

ستاره تعارفم کردند دلم سوسو زد.

شهاب تحفه آوردند.دلم دنباله نخواست.تمام شد.

ماه پیشکش کردند.چشمانم شبنم شد.

روی برگ آسمان شکفتم.

هلال را به مهرت حلال کردم.مزرع سبز فلک دیدم و همه ی همه خاطرات درو شده را .

ماه نو شده. زمان، دوباره مبارک باد است.

به نازکی دست پرسشگر ماه وبه شکستن بغض مهتاب، به این ماه که هلال ابروی توست و قرصش دل ماست ,می خواهیم سرشار شویم از خوابهای طلایی پشت بام ماه منظر این شبها.

آمین.

 

 

   + مائده ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٦
    پيام هاي ديگران ()

 

یادم نمی آید گفت یا برایم نوشت: هر کاری بخواهی می توانی انجام بدهی. بجز یک کار.

و باز هم یادم نمی آید که من هم با کله ای پر از باد جوانی به او گفتم یا نوشتم: من که می توانم. بگو چیه تا وقتی انجام دادم خبرت کنم.

و باز او گفت یا نوشت: اینکه از غم جدا شوی!

 من ساکت شدم. و هنوز به او خبر انجام دادن کارم را نداده ام. می دانم خوشحال می شود اگر بفهمد که من موفق شده ام.

   + مائده ; ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٤
    پيام هاي ديگران ()

بايد....

سرد باش و خاموش.

همچون کوه.

بعد التحریر:

کتابی خواندم. در آن نوشته بود: هیچ توضیحی داده نمی شود که چرا اندیشه ای که کمتر" متعهد " است، لزوما پست تر است.

یاد بحثهای خودمان افتادم.و اینکه تو هم برای این سوال هیچ وقت جوابی نداشتی.

این را نوشتم که بگویم:" ناراحت نباش.جواب ندادن و کم آوردن در این یک مورد تنها مشکل تو نیست."

   + مائده ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢
    پيام هاي ديگران ()