عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

هیچ نمی گویم، آشنا و غریبه هایی که خوب ، دودوزه بازی می کردید و من هم بر آنچه می دیدم چشم می بستم و می گفتم اینان چنین نمی کنند. تو کج بینی!سعی می کنم فراموش کنم ولی هیچگاه نمی بخشم.

   + مائده ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

 

ديشب هوا خيلی سرد بود. آنقدر که بی خيال شدن هم فايده نداشت! يک چيزهاايی عوض نمی شوند بايد کنار آمد. همين!

کنکور امسال تمام شد و شنبه می روم تا با نوگل های جديدم (کنکوريهای ۸۵ ) آشنا شوم.

به زهرا ايزدی هم گفتم . بحث ما زودتر از اين چيزها به نقطه مشترک می رسد! فرقی ندارد سياسی باشد يا روان شناسی .جمله ای را که يک ماه پيش به من می گفت که فکر نکن من اين بار به او گفتم. ولی با رعايت آداب ۱۵-۱۶ سال بزرگتري! جا خورد و خنديد! زياد حرف زديم يا به قول او درددل کرديم.

هر چند بی فايده در تغيير امور! 

   + مائده ; ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٧
    پيام هاي ديگران ()