عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

Carpe Diem

Come my friends

Tis not too late to  seek  a newer world.

For my purpose holds

To sail beyond the sunset and though

We are not that strength which in old days.

Moved earth and heaven . That which we are. We are :

One equal temper of heroic hearts

Made weak by time and fate,  but strong in will.

To strive, to seek,  to find and not to yield.

 

Alfred lord Tennyson

 اين ترجمه هم برای دوستانی که خواسته بودند:

بیایید دوستان من

برای جستجوی دنیایی تازه دیر نیست

می خواهم

در ورای غروب بادبان برافرازم...وگرچه

دیگر قدرت روزهای پیش تر را نداریم

زمین و زمان را بر هم می زدیم

اکنون دیگر این گونه ایم. همین گونه!

با قلب هایی جسور و همسان

پایمال زمین و سرنوشت، اما راسخ در اراده

برای تلاش، جستجو، یافتن، اما خسته نشدن!

   + مائده ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۸/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

 

خود حال دلی، بود ، پریشان تر از ابن؟

یا واقعه ای بی سر و سامان تر از این؟

که دید ، محنت زده ای، سر گشته ی روزگار ، حیران تر از این؟

 

   + مائده ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۸/٩
    پيام هاي ديگران ()

 

نمی دانی چقدر سخت بود .

هنوز صدای هق هقش می آمد و من برایش حرف می زدم.دل داریش می دادم و او تنها گوش می داد و آرام می شد.من کلمات را پشت سر هم ردیف می کردم و دلیل می آوردم.حتی فریاد می کشیدم و او ساکت بود.حتی تر پرخاش می کردم و او باز هم چون فرزندی که می داند پرخاش پدر از سر لطف است و مهر ، باز هم بی صدا گوش می داد.

  ولی نگاهش می گفت که نیاز دارد به این سخنان.

  نمی دانی آرام ! وقتی نگاهم می کرد ، چشمهایش خبر از آرامشی می داد که درونش جاری شده بود . آن هم با سخنان من. همان کلام برخاسته از دلی پریشان و مشوش. برخاسته از طوفانی سهمگین .

  اگر می دانست چه تموجی دارند افکار و احساساتم ، اگر می دانست پشت هر کلمه چه بغضی پنهان است و بر دوش هر حرف چه بار سنگینی، شاید تاب نمی آورد قرار مرا در آن لحظات!

  آرام، حسودیم می شد به آرامشی که او از ورای گفتگومان به آن می رسید. دوست داشتم من نیز برای لحظه ای چشنده ی آرامشی واقعی باشم.

وقتی می خندید بعد از آن اشکها،نمی دانستم چه بگویم:خوشابحالش که چنین ساده شاد می شد؟ و یا ...

  می دانی آرام ؟ حالا فقط یک چیز را باید بخاطر بسپارم : او نیاز دارد که تنها دیوارهای محکم سد را ببیند و هیبت آن را لمس کند و نباید از خروش پشتش حتی آگاه شود . او نیاز دارد که تنها نسیمی بر گونه ی خود حس کند .وزشی مهربان. تا وحشت نکند و باز آرامش را نزدیک احساس کند. هر چند آرامش او با آنچه مرا سرگشته ی خویش کرده است تفاوتی دارد بس ناگفتنی.

 

   + مائده ; ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۸/۳
    پيام هاي ديگران ()