عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

 يه وقتايی ممکنه بزنی زير گريه
همه چيز اين دنيا رو که برا تو نخواسته‌ن
يه وقتايی
يه وقتايی ممکنه باد بوی غَم و آبان و گريه بياره
اون وقت چی؟
يه لحظه فکر کردی بعدش تو کجا، دنيا کجا، اينجا کجا!
يه وقتا که خيلی دلت گرفته 
برو پيش يکی که بفهمه حالِ عزيزِ آينه خرابه
اين دلِ بی‌صاحبت شکسته
بايد يه کاری بکنی!


حالا خودت بگو
چقدر گريه بسه تا يه دريا بخوابه از اين همه حرف،
از اين همه رفتن
از اين همه اومدن.
کاش دنيا
اين همه آدمِ عاقل نداشت!
واسه اين وقتا
من مال يه دنيای ديگه‌م،
اين حرفا هم مال من نيست!

سيد علی صالحی

   + مائده ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

 


 

باز هم من چيزی برای گفتن دارم
اما خسته‌ام
بی‌باورم کرده‌اند. 

* 

من خسته‌ام، خرابم، خُرد و خرابم کرده‌اند،
ديگر اين کلماتِ ساکت و صبور هم فهميده‌اند!


*

دلم برای ديدن يکی دو دوستِ ساده تنگ شده است

 

سيد علی صالحی

 

   + مائده ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٦/۱٥
    پيام هاي ديگران ()

 

چيزی نمی گويم . نه حتی تبريکی تا خودش را ببينم. هر چند به اين زودی احتمالا نخواهد بود.

(با اینکه می تواند فردا باشد.)

   + مائده ; ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٦/٥
    پيام هاي ديگران ()