عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

    خسته ام. آنقدر که ديگر بوي ياس مستم نکند. آنقدر که ديگر طراوت گل سرخ  شادابم نکند. خسته ام .آنقدر که ديگر با باد حرف نزنم ،به بلنداي سرو نگاه نکنم، آنقدر که ديگر به هيچ نادرستي اعتراض نکنم و از هيچ درستي دفاع نکنم.آنقدر که حتي کلمه ي تکليف و حتي تر سنگينيش ( به قول آقاي منظم ) را از دوش بردارم.         

   خسته ام. آنقدر که بي دليلِ اتفاقات را پذيرا باشم. آنقدر که حتي .... آنقدر که دلم بگيرد. و آنقدر که آسمان و ابرهايش هم مرا نشناسند.

 

   + مائده ; ۳:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٢۸
    پيام هاي ديگران ()

 

بی دليل ترسيد. يخ کرد.و بعد بی دليل قلبش تند تند زد. امروز هم بی دليل شروع شده بود. مثل بقيه ی روزها.

   + مائده ; ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

 

وقتی همه چيز خوب است آدم به خدا معتقد است.

وقتی همه چيز بد است آدم به خدا معتقد نيست.

 اول خنديدم به گريه کردن به اين آهنگ.

ولی انگار خودم هم . . .

   + مائده ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

 

می خواستم تا پايان امتحانات ميان ترم چيزی ننويسم.ولی نشد!

. . . و هيچ ماهی هزار و يک گره از رودخانه نگشود . . .  تو نمی تونی کاری بکنی.

اين جوابم بود برای او که راه حل از من می خواست. خدايا !!!

 می گفت : مرز میان صداقت و حماقت خیلی باریک است ولی عمق زیادی دارد. چون این شکاف از جنس آگاهیست.

و من امروز خواستم یکی از این دو را نسبت دهم. ولی نه صداقت داشت و نه حماقت. او فقط تنها بود و ساده. و تا حدودی زیرک! فقط همین!

 

( راستی او ی اول و دوم با هم فرق دارند.)

 

   + مائده ; ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱٢
    پيام هاي ديگران ()

 

چقدر فاصله اینجاست بین آدمها                          چقدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد                       تب غرور چه بالاست بین آدمها

زمهربانی دلها دگر سراغی نیست                        چقدر قحطی رویاست بین آدمها

غریب گشتن احساس درد سگینی ست               و زندگی چه غم افزاست بین آدمها

مگر که کلبه ی دلها چقدر جا دارد؟                       چقدر راز و معماست بین آدمها

چه ماجرای عجیبیست تپیدن دل                        و اهل عشق چه رسواست بین آدمها

چه می شود که همه از جنس آسمان باشیم؟      طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

میان این همه گلهای ساکن اینجا                       چقدر پونه شکیباست بین آدمها

تمام پنجره ها غرق تماشای بارانند                     چقدر خشکی و صحراست بین آدمها

و کاش صبح ببینم که مثل قدیم                          نیاز و مهر و تمناست بین آدمها

مهار کردن چه کار دشواریست                           و عمر شوق چه کوتاست بین آدمها

میان تک تک لبخندها غمی سرخ است               و غم به وسعت یلداست بین آدمها  

   + مائده ; ٤:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱۱
    پيام هاي ديگران ()

 

        دريغا ! رفتن راه غريب اين زندگيست.

 بايد رفت .چون چاره ای نيست.

سرنوشت است.

همان طور که سرنوشت ساعت کوک شده، زنگ زدن است.

امروز خيلی عصبانی شدم.  پديده ای هست به نام مسئوليت پذيری . انگار . . .

   + مائده ; ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۳
    پيام هاي ديگران ()

 

ناله از درد مکن

 

آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن

 

***

پنجشنبه ی هفته ی دیگر

دومین همایش دانشجویان دندانپزشکی استان تهران

برگزار می شود.

 

   + مائده ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱
    پيام هاي ديگران ()