عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

    حالا می توانم بگویم اردیبهشت خیلی هم بی روح نبود. این هم به مدد اردویی که فارغ التحصیلان دوره 9 برگزار کردند. آنقدر شیرین بود که نمی دانم از کجایش بگویم. از کوه ، از رودخانه و امامزاده ، از اینکه آب داشت زهرا را می برد. از اینکه از عرض رودخانه رد شدیم از توی آب، از اینکه فائزه به درخت گیر کرده بود و اگر نمی گرفتیمش می افتاد و آب می بردش.از هندوانه ای که خوش مزه ترین هندوانه عمرم بود. . . 

    هر لحظه اش برایمان خاطره بود. آن هم برای ما که پیش دانشگاهی هم فشم نرفتیم و تنها اردوی آن سال مشهد بود.( که آن هم به یاد ماندنی بود.)

    اردوی دانشگاه این طوری نمی شود. اصلاً دانشگاه این طوری نمی شود. آخر ما 7 سال با هم بزرگ شده بودیم. و عده ای هم از 4 سال در این جمع بودند.

    به هر حال بعد از این چند ماه این اردو خیلی شیرین بود. حتی شیرینتر از شیرینی تولد

 هجده سالگی ام!!!!!!

 

   + مائده ; ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢٦
    پيام هاي ديگران ()

 

ارديبهشت هم دارد تمام می شود. همان طور که فروردين و اسفند و بهمن و دی و آذر و آبان و مهر تمام شدند. نمی دانم چرا از مهر تا به حال ماهها بی روح می گذرند و شايد قبلاْ هم بی روح می گذشته اند ماهها و من نمی فهميدم. اين روزها زياد به اين تفاوتها فکر می کنم. من نمی ديدم اين تفاوتها را يا قبلاْ نبودند اينها؟ نمی دانم ...

ولی به آن فکر می کنم.زياد هم فکر می کنم ولی بی نتيجه می ماند. آه!

   + مائده ; ٤:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

 

                                      

 

 این چه سوداست یا رب ندانم

   راه نارفته و پای خسته!

                     

 

   + مائده ; ۳:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

۱۲ ارديبهشت

و من امروز غريبانه تر از خواهش عشق

عطش لعل لبت را دارم

باور کن که دلم خاطر روي تو را مي خواهد

و صبا آگه از اين خستگي و ميل و عطش

خبر آمدنت را مي داد

اي واي که دلم تنگ شده

به هواي نفسي با تو نشستن

   + مائده ; ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٢/۱٢
    پيام هاي ديگران ()

 

هیچ کس هیچ چیز و هیچ جا قرارم نمی دهد.

نه حضوری و نه خاطره ای, حتی . . .

دیگر راه رفتن و خوابیدن هم فایده ندارد. نه راه رفتن از یادم می برد و نه خوابیدن . معنی خواب پریشان را تازگی خوب می فهمم.

چقدر حرف دارم. چقدر ناگفته دارم. دارم؟ آری دارم. ولی نه برای هیچ گوشی . باز هم برای دلم. برای همین دل همیشه پریش بیقرار.

دارم ایمان می آورم که هیچ کس و هیچ چیز و هیچ جا قرارم نمی دهد.

می دانی انتظار یعنی چه؟ انتظار برای آمدن آبی بر آتش .

اگر نبود همان قرآن خواندن تاجر گونه و امیدی بر یافتن همان گمشده که نمی دانم چیست, حتماً می مردم.

آه! به قول عزیزی آه من قلة الزاد!

 

   + مائده ; ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٢/٥
    پيام هاي ديگران ()