عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

يا حق

چه قدر حالم گرفته شد!

بعد عمری بزرگ شديم. يکدفعه خواستيم با اخوی گرام و ۳ تا از بچه های برقی شريف که هم مدرسه ای بوديم بريم اردو شمال! اقوام گرام گفتند می آيند منزل ما !  زور نداره؟؟؟بگذريم.

خوش بگذرد به هر که رفته شمال!! ما بخيل نيستيم!!!!

 

   + مائده ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

 

در بند آن نيم که نفرين يا عزاست     

يادش بخير هر که ز ما ياد می کند

امروز دوباره رفتيم مدرسه . بالاخره هفته ديگه ۵ شنبه = ۱ آبان جشن فارغ التحصيلی می کيريم.

ان شاء الله

   + مائده ; ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٢٤
    پيام هاي ديگران ()

 

امروز کلاس معارف داشتيم. افتضاح بود. استادش بلد نيست درس بدهد. خدا خير بدهد اين آقايون معارف نويس را!

 

   + مائده ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

 

دعوت صميمانه

لطفا اگر کتاب درست و حسابی درباره آلزايمر ميشناسيد به من خبر بدهيد.

اگر مقاله هم سراغ داريد دريغ نکنيد

   + مائده ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

 

امروز دانشگاه جشن داشتيم . گفتند به کسانی که اسمشان مهدی و مهديه و نرگس است هديه می دهند.يکی از دختر ها گفت:اسم من مهساست ولی توی خونه مهدی صدايم می کنند . همه کلی خنديدند. تو هم بخند!!!!!

   + مائده ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

بسم الله

سلام.

ميلاد عدل منتظر٬ مهدی موعود مبارک!

ان شاءالله بیاید

   + مائده ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٧/٢٠
    پيام هاي ديگران ()