عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

آمد روی برگه ای که داشتم قبل از آمدنش رویش می نوشتم , بنویسد, یکهو گفت : حافظ کسی را سر کار نمی گذارد. شوکه شدم. گوشه ی برگه نوشته بودم.حافظ! سر کارم می گذاری! گفت : چشمم افتاد. ببخشید. بقیه اش را نخواندم. من گفتم : می گذارد. گفت :نه! نمی گذارد. حافظ لسان الغیب است. به دلایل بسیار, مولوی در برزخ برای برخی حرفهایش گیر می کند ولی حافظ نه! این را شیخ رجبعلی خیاط گفته.

و یک شعر از حافظ خواند. یادم نماند. فقط شنیدم : تو خود حجاب ..... بردار

.

.

.

دوشنبه:

 خواستم چادر سر اينجا کنم () ولی دلم نيامد. چيزی را که دلم بنويسد دوست دارم. دوست دارم بماند..

.

.

ديگر پستی اضافه نکردم. از همين جا :

يا مقلب القلوب و الابصار...يا محول الحول و الاحوال ...يا مدبر الليل و النهار... حول حالنا الی احسن الحال

اين آخری خيلی مهم است. برای من اين را دعا کنيد.

راستی سر ما که توی عيد خيلی شلوغ است. کاری را شروع کرده ام. ( البته با کمک بنده خدايی) دعا کنيد از پسش خوب بر آيم. برايم مهم است.

ديگر عرضی نسيت. جز التماس دعا. واينکه به قول آقای منظم :مواظب باشيد.

يا حق!

   + مائده ; ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢٤
    پيام هاي ديگران ()

 

اينها را مي توان پريشان نوشته هاي کلاس معارف 2 ناميد:

شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين حايل

خدايا نيست همرازي و دارم عقده ها در دل

(با اجازه ي صاحبش!)

.

ظرف که کوچک باشد , مظروف سرريز مي شود.خدايا!ظرف مي خواهم.

.

راست مي گويند.تنهايي درد امروزست و ديروز و فردا.

.

نوشته بود بايد سرش را بريد.دل را مي گفت.گفتم : سکوت بهتر.و ديگري نوشت مخالف است با اين.

راستي حق با کيست.

.

اين تکرار معنا دارد !! دارد ؟؟؟؟

.

آه از دست اين حافظ! هر چه مي خواهد مي کنددر اين شعرهايش. خدايا!

.

اين هم فتنه ايست. آزمايشي ديگر! تحمل بايدش!

حافظ که توبيخ نکرد. تشويقم کرد. کاش مي فهميدم چه کنم! کاش!!

.

و اين آرامش هم به قول آقای باهوش نکوست. نکوست. نکوست.

.

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روي در اين منزل ويرانه نهاديم.

باز هم مي گويم, مخصوصاً خطاب به سمانه:

 راستي هر گونه سوء برداشت ممنوع!

 

   + مائده ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢۳
    پيام هاي ديگران ()

 

اينجا يک مطلب بود راجع به امروز . ۲۱ اسفند

اين حضرت حافظ هم که ما را سر کار مي گذارد. تفأل زدم به اميد توبيخ و تنبيه ولي او که مرا تشويق کرد . خدايا! مانده ام چه کنم.

ما درس سحر بر در ميخانه نهاديم

محصول دعا در ره جانانه نهاديم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

اين داغ که ما بر دل ديوانه نهاديم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روي در اين منزل ويرانه نهاديم

در دل ندهم ره پس از اين مهر بتان را

مهر لب او بر در اين خانه نهاديم

در خرقه از اين پيش منافق نتوان بود

بنياد از اين شيوه ي رندانه نهاديم

چون ميرود اين کشتي سرگشته که آخر

جان در سر آن گوهر يکدانه نهاديم

المنت لله که چو ما بي دل و دين بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهاديم

 

راستی هر گونه سوء برداشت ممنوع

۲۱ اسفند ۱۸ سال پيش.

   + مائده ; ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/٢۱

 

اين بخشی از يک نوشته است:

.........

از دو چيز ديگر مطمئنم.اينکه شرط را باختم. از اين پس هر چه خواستيد صدايم کنيد. و اينکه ياد خدا افتادم امروز. مي داني که چرا!

 

   + مائده ; ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

 

به بهانه ي ستون آزاد

 

 

   آه ! دلم گرفت از اين انتخابات!!

   صبر کن . بد فکر نکني ها!

     بار اول که اين جمله را گفتم متهم شدم به اينکه آرمانم را گم کرده ام . هدفم را زير پا گذاشته ام . متهم شدم که انقلاب را و رهبرم را تنها گذاشته ام.

    ولي باور کن چنين نيست. تو ديگر مرا متهم نکن .بگذار حرفم را بگويم.يا تو را قانع مي کنم يا تو مرا قانع کن.

     قبل از انتخابات نگران بودم که اين بار مردم کنار بکشند, وقتي مي بينند که عده اي آگاهانه يا جاهلانه از پشت به اين انقلاب,  به رهبرش و شهدايش خنجر مي زنند.آن موقع هم دلم مي گرفت.

   ولي باورت نمي شود .آن جمعه اي که انتخابات بارها تمديد شد, از شادي نمي دانستم چه کنم . مي خنديدم و خدا را شکر مي کردم که حداقل دهان بيگانگان و مخالفان داخلي بسته شد .

   ولي مي خواهي بداني که چرا دوباره دلم گرفت؟

   وقتي نتايج را اعلام مي کردند , دلم مي گرفت که چرا بايد افرادي که تخصصي ندارند, راي بياورند و کار کشته ها, نه!

   دلم مي گرفت که آخر چه مجلسي مي شود اين مجلس هفتم , که يک کارشناس شيمي , يک استاد تربيت بدني , يک دندان پزشک , يک استاد فلسفه , يک ... بي هيچ تجربه ي قبلي و فقط به خاطر بودن اسمشان در يک ليست , به مجلس بروند.

   دلم مي گرفت وقتي مي ديدم که جامعه حالت عادي ندارد که چنين راي مي دهد.

   دلم مي گرفت وقتي مي ديدم افراد با صلاحيت به جاي آنکه راي بالا بياورند, در رده هاي مياني بودند.

   و بعد بيشتر دلم گرفت که در مجلس نماينده اي انتخابات را مغشوش مي خواند و اهانت مي کرد به مردم و نمايندگان مجلس بعدي!

   و حتي دلم گرفت که اين چنين مردم را دلسرد مي کنند و بي اعتماد , وقتي خود در وظيفه شان کوتاهي کرده اند.

               حالا تو بگو من آرمانم را گم کرده ام؟

راستی دارم دنبال یک اسم جدید می گردم هر چند می دانم شرط را

نمی بازم.اين بار باران می بازد شرط را.

 

   + مائده ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

 

امروز آمدم .

    مي داني؟ خيلي سخت بود . حتي سخت تر از آنچه خود را آماده اش کرده بودم. تجربه شد .شايد ديگر اين طور اردو نروم.

   ولي خوب بود. مگر مي شود زيارت خوب نباشد.

   خدا بيامرزد امثال محمدحسيني  را. چه زيبا سخن مي گفت و چه زيباتر مناجات مي کرد و ...

    اگر نبود اينها, شايد الان نمي نوشتم. و مي گفتم دست از پا درازتر آمده ام.اجرش با خود آقا.

   مي داني؟ هر که بودند, خوب کار کردند. هر چند, بد ديدند ( حداقل عده اي از آنها ).اجرشان با امام رضا (ع)  .

   دعا کنيد . دعا کنيد که ....

   ولي سخت بود ديدن دختري که برادرش را عاشورا شهيد کرده باشند. آن هم در کربلا.درک مي داد از مصيبت.

 

   + مائده ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۱٥
    پيام هاي ديگران ()

 

حال ما بد نيست غم کم مي خوريم

کم که نه هر روز کم کم مي خوريم

.

چشم بر هم مي نهد من نيستم

مي گشايد چشم من من نيستم

خود نمي دانم خدايا چيستم

يک نفر با من بگويد کيستم

.

من تو را مشغول مي کردم دلا

ياد آن افسانه کردي عاقبت

.

گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد !

.

اي دل مجنون و از مجنون بتر

.

ديده از بهر تماشاست اگر بگذارند

.

شمع را بايد از اين خانه برون بردن و کشتن

.

سوختم سوختم اين راز نهفتن تا کي .

.

حال از من بشنو اين افسانه را

داستان اين دل ديوانه را

.

خانه اي ويران تر از ويرانه ام

من حقيقت نيستم افسانه ام

گر چه سوزد پر ولي پروانه ام

باز مي گويم که من ديوانه ام

.

آه غير از من کسي ديوانه نيست

.

واي رسم شهرتان بيداد بود

.

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

.

من چه گويم زپريشاني حالم به شما

زلف آشفته ي دلدار مرا مي فهمد

.

بس کن اي دل نا بساماني بس است

 

 

 

   + مائده ; ۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۸
    پيام هاي ديگران ()

 

بالله قسم کعبه ي ما روي حسين عليه اسلام است

   + مائده ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٢/۳
    پيام هاي ديگران ()