عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

دورهمی ها

تا دیر نشده دوستانتان را دور هم جمع کنید.

شب جمعه وقتی دیدم یکی از دوتانم رو 7 ساله که ندیدم و دیگری رو 11 سال، خجالت کشیدم. هر چند در مورد 11 سال تقریبا میتونم بگم هیچ یک ماهی رو با هم تهران نبودیم. ولی دیدن دوستای که از اول راهنمایی با هم بودیم تا اخر مدرسه، اون هم بعد از سالها خیلی حس خوبی رو ایجاد کرد.

   + مائده ; ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۱
    پيام هاي ديگران ()

زوج!

آقای ندیده ام ، من نشانی از تو ندارم اما بی نشانی ام را برایت بازگو می کنم . در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم می گذارم. خیابان غربت را که پیدا کردم، کوچه پس کوچه های تنهایی را یکی یکی قدم میزنم. کلبه غریبی ام همیشه چراغش روشن است. 
آقای ندیده ام بغض خیس پنجره هم ، درد مرا می فهمد. پشت دیوار دوری، غرق در انتظار نشسته ام تا بیایی.

 

* در مرتب کردن قفسه کتابها یک هو کلی برگه ریخت زمین. تکستهای رادیو جوان! هیییییی! جوانی!

* برای ثبت در تاریخ یک اولین دیگر هم پلاک شد! 

 

   + مائده ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

زوج!

آقای ندیده ام ، من نشانی از تو ندارم اما بی نشانی ام را برایت بازگو می کنم . در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم می گذارم. خیابان غربت را که پیدا کردم، کوچه پس کوچه های تنهایی را یکی یکی قدم میزنم. کلبه غریبی ام همیشه چراغش روشن است. 
آقای ندیده ام بغض خیس پنجره هم ، درد مرا می فهمد. پشت دیوار دوری، غرق در انتظار نشسته ام تا بیایی.

 

* در مرتب کردن قفسه کتابها یک هو کلی برگه ریخت زمین. تکستهای رادیو جوان! هیییییی! جوانی!

* برای ثبت در تاریخ یک اولین دیگر هم پلاک شد! 

 

   + مائده ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٧/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

کتاب و فیلم های دوست داشتنی دورم

برای من که دو تفریح عمده ام کتاب و فیلم بوده، تابستان به بدترین وجه ممکن گذشت! کلاسهایی که تا نیمه مرداد طول کشید و رفع اشکالش هنوز ادامه دارد و امتحاناتی که تا مهر هم برقرارند، مهلت تفریحم را گرفتند. از اینکه ۵٠٠ صفحه کتاب را یک ماهه هم نخوانده ام و روی هم ده فیلم هم ندیده ام و دو هفته دیگر شروع ترم جدید است، حس نفرت انگیزی دارم. ولی باز هم بعد از ۵ صفحه کتاب متفرقه خواندن، حس میکنم شاید اگر درسم را بخوانم استفاده بهتری از وقت برده ام! درس و کار لعنتی ، این روزها مزه دست کشیدن به صفحات کتاب را از من گرفته اند! و کاری کرده اند که همین یکی دو کتاب تابستانه را پی دی اف کنم و روی گوشی ام به امید خواندن بین بدو بدوهای روزانه ی کاری و دانشگاهی، همه جا همراهم ببرم!

   + مائده ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٥
    پيام هاي ديگران ()

هنوز هم

1. هنوز در حال تجربه ی اولین هاییم. به گمانم یکی دو سالی هم طول بکشد که روتین زندگیمان همراه با تجربه ی اولین ها باشد. 

 

2. هنوز گاهی دلم برای نوشتن های اینجایی تنگ میشود . میرود می نشینم آرشیو قدیم های لینک های لین بغل را می خوانم. سری تکان می دهم که 11 سال گذشت از روزهایی که حواسمان بیشتر به این فضاهای وبلاگی مان بود.

 

3. زندگی هم عوض شده با خیلی از این لینک های بغل رفت و آمد خانوادگی داریم.  و از خیلی بی خبریم. از چند تایی خبر میرسد که فلانیم تاهل شد فلانی فرزند دومش هم به دنیا آمد فلانی رفت ماند آن سر دنیا. 

 

4. اصطلاحی در خاناوده ما هست به نام مرض 30 سالگی ، کم کم به آن نزدیک میشوم. 

 

5. امروز با همسر جان در راه خانه آقای برادر ، داشتیم فکر میکردیم که تحلیل زیاد کردن کار دست آدم ها میدهد. خیلی اعتقادم به این گفته راسخ نیست ولی انرژی بر بودنش را حتما تایید میکنم.

 

6. امتحان اقتصاد سلامت که داشته باشی ، هنوز هم مثل قدیم خل میشوی، و هنوز هم مثل قدیم آن آهنگ معروف وبلاگهایم قدیمی را می گذاری و گوش میدهی و حکم و انکراتیک و پنهان نوشته ها و ... میخوانی و هنوز هم نصفه شب وبلاگ نویسی ات می گیرد.

 

7. با تشکر از روزگار و اینترنت غیر دایال آپ و  چای داغ توی تاریکی و صد البته آقای همسر که هم راه است.

   + مائده ; ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۳
    پيام هاي ديگران ()

این روزهای اول متاهلی

مشهد 

حجت مسلمانی نیمه ام

را با همسر زیارت کردن و دعای عاقبت به خیری کردن زیر سایه آقا

   + مائده ; ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

برای ثبت در همین دفترچه

امشب در راه اولین مشهد متاهلی 

می توان زیر سایه آقا بهترین زندگی را ساخت.

ان شاء الله

   + مائده ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢٤
    پيام هاي ديگران ()

7 مارس تا 8 می

فکرنمی کردم پروفایلی که تاییدش نکرده بودم و بعد استاد محترم زنگ زد و گفت ببین این پسر کیست یک روزی بشود پروفایل همراه زندگی ام.

فکر نمی کردم پسری که یک روز خودم نشستم و مادرم را برای جواب منفی دادن به او قانع کردم دو ماه بعد بشود شریک لحظه هایم.

فکر نمی کردم ...

یادم هست و یادم میماند که گفت صبور است.

یادم هست و یادم میماند که گفت برای برخی اتفاقات باید کش آمد با زمان.

یادم هست و یادم می ماند که گفت انسانیت مهم ترین اشتراک لازم برای زندگی ست.

یادم هست و یادم می ماند که حرف و حدیث زیاد بود و احتمالا هست.

خدا عاقیت بخیرمان کند. 

همین.

   + مائده ; ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

عقیده یا نگاه؟

نگاه انواع دارد و اقسام.

( طبق چیزی که اینجا نوشت هام و مستقل از تعارف لغت نامه ای نگاه آن چیزیست که عقیده بر مبنایش شکل میگیرد)

در هر زمینه ای. سیاسی. فرهنگی. اجتماعی و ....

گاهی از بیرون یک نگاه مذموم که نه ولی حداقل غیر قابل قبول است.یک عقیده پذیرفتنی نیست. 

بعد از نزدیک نه اینکه درست شود نه. می فهمی خب با این نگرش و نگاه این عقیده بیراه نیست. شاید خروجی های دیگری وجود داشت هباشد ولی این یکی نامحتمل نیست.

عقیده را شاید بتوان کمی زاویه اش را تغییر داد. به قول ما دندانپزشک ها تیلت آن را عوض کرد ولی نگاه را نه. نگاه حاصل عمری تفکر است و تعدادی انتخاب. 

حالا مسئله این است که باید با عقیده کنار آمد یا نگاه؟ یا درست تر اینکه کجای این دو بخش محل اصطکاک آدم های با هم است؟ عقیده یا نگاه؟

 

   + مائده ; ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

برای تولد ٢٨ سالگی ام!

یک سیری در هر آدمی هست ؛در دستگاه فکری اش، اخلاقیات و منش ش، در نگاهش، حتی در ارزشهایش،گاها در شدت پیچیدگی شخصیتش.

در من این سیر حتی اگر به نظر دوستانم روال معمولی داشته باشد و هنوز هم مثل تمام زندگی ایم به شاخصه هایی شناخته شوم، از نظر خودم تغییر بسیار زیادی کرده.
پیچیدگی هایم خیلی خیلی کمتر شده و بیان تجربیاتم از مجرای قلم به سکوت پناه برده.
انگار هی لباس، تن حرفها و عقیده ها و کشف و شهودم کرده ام و باز مثل تب و لرز کرده ای که چند تا پتو روی هم می اندازد، در چندین لایه پنهانشان کرده ام.

امروز درگیر بهار ٨٩ زندگیم شده بودم. روزهای خاص، روزهای ورود به مرحله ی جدید زندگیم.
روزهای عجیبی گذرانده ام و به قول وبلاگنویسی ، تصمیم بر حفظ غروری گرفته بودم که هزینه های کمی نداشت ولی حالا در عمق وجودم مطمینم تصمیمم درست بوده حداقل برای آن دختر تجربه محور ٢۴ ساله. 
ولی حالا آن دختر پر انرژی خانمی شده برای خودش و تجربه هایش در زمینه هایی دیگر در حال اضافه شدن است.
در تمام گذشته ی زندگیم تا ٢٧ سالگی را خوب پرورانده بودم و برنامه بعدی ام مایلد استونی در سی و دو سالگی داشته.
حالا باید همین هدفهای ریز ریز را که گاهی نفس گیر حاصل میشوند، به پیش ببرم.
در ٢٨ سالگی زندگی آدم، قطاری از اهداف ریز ریز وجود دارد در زیر سایه ی امیدی برای "آدم" شدن. 

   + مائده ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

یه روز خوب و یه شب ی جوری

یه روز خوب اینجوری شروع میشه که هنوز چشمام وا نشده دارم پاورپوینت ارایه عصرم رو حاضر میکنم. بعد، چایی نخورده و خورده حاضر میشم. تخته گاز سمت دانشکده پزشکی. آخر کلاس فیزیولوژی میزنم فایل صوتی کلاسو کاملا اتفاقی پاک میکنم!!! ناهار قرمه سبزی میخورم! و ارایه در آمفی تیاتر نود نفری! ارایه م که تموم میشه دو تا از سخت گیر ترین استادای دپارتمان به فارسی و انگلیسی ازم تشکر میکنن. (کلاس مون کلا انگلیسی برگزار میشه) حتی یکیشون بهم میگه بالاخره یه ارایه دیدیم منم اینجوری: :) میدوم سمت درمانگاه. سه چهار تا مریض می بینم که اتفاقا یکیش یه دختر کوچولوی هم اسم خودمه. بعد میرم سینما و "فرشته ها با هم می آیند" میبینم.

   + مائده ; ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٤
    پيام هاي ديگران ()

Est-ce que tout est calm

؟

   + مائده ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢
    پيام هاي ديگران ()

صبر برای شاید همه چیز!

این روزها صبر و صبر تمرین می کنم. 

گاهی آن قدر تعجب می کنم که ...

روزهای خوبی نیست. شاید هم هست . ولی بیشتر به چالش می گذرد تا هر چیز دیگری.

   + مائده ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٦
    پيام هاي ديگران ()

توافق تلخ

خدا کند من اشتباه فکر کرده باشم که وزیر امور خارجه کشورم خلاف واقع چیزی می گوید.  خدا کند همه حرف های ظریف درست باشد و هر چه من میخوانم در همه سایتهای خارجی و متن خارجی توافق نامه غلط باشد. کاش ما این همه نباخته باشیم و ذوق مرگ هم باشیم. 

 

فقط تنها چیزی که از صبح مرا به هم ریخته عکس های آرمیتا و علیرضاست که اتفاقا این روزها خیلی در اینترنت شایع شده.

   + مائده ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۳
    پيام هاي ديگران ()

بعد از دهه

  • از اینکه هر کسی بهم زنگ میزنه مجبورم بگم وقت ندارم دو ساعت یا برای ناهار یا برای یک خرید ساده باهاش برم خسته شدم. دوستان متاهل هم صداشون درومده که تو خودت رو میگیری شاید که با ما نمیای بیرون. ولی این طور نیست.
  • دلم برای دیدن غروب خونمون تنگ شده بود. دو روز تعطیلی عاشورا و تاسوعا باعث شد که به جز نماز صبح یک نماز دیگه هم خونه بخونم.
  • مامانم هر روز و هر شب بهم میگه چرا اینقدر خسته ای؟ بعد حساب می کنم می بینم خب شب قبل 6 ساعت هم نخوابیدم و از 6 صبح که بیدار شدم و 7 زدم بیرون تا 8 شب در حال دویدن بوده ام. هنوز ترم به نیمه هم نرسیده.... مامانم میگن یازده بخواب صبح یه کم زودتر 6 پاشو کاراتو بکن. در حالیکه 6 ساعتیه که من به صورت روتین باید پاشم. دل مامانم برام سوخت امشب .
  • راضی ام؟ هستم... اینقدر راضی که هفته هایی که فقط دو تا ارائه دارم خدارو شکر میکنم. شاید باید به جز دانشگاه و کلاس فرانسه کار دیگه ای نکرد. مثلا 5 روز دیگه ی هفته رو عصرها نرفت سر کار. 
  • از هر چیزی بگذرم و بگم راضیم از کلاس 8 صبح شنبه ها متنفرم . نه از درسش یا استادش . از ساعتش. وقتی استاد مدیریت نظریه ها رو میگه و مسئله میده که فلان مشکل رو با مدیریت حل کنید برای بیدار موندن هم که شده فکر می کنم و راه حل ارائه میدم. 
  • خدارو شکر. خوبم. حتی وقتهایی که مثل دوشنبه ی این هفته 8 صبح خیابون فلسطین کلاس دارم. تا ده. یازده انتهای امیرآباد شمالی نرسیده به حکیم. دو بعدازظهر دانشکده پایین یعنی خیابون قدس.... 4 هم باید سرکارم باشم میدون فاطمی...خوبم. فقط سوال اینه که میگن آکسفورد شهر دانشگاهیه ولی بعید میدونم این پراکندگی محل کلاسهاش دقیقا همراه با این همه آلودگی باشه...

   + مائده ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٢٥
    پيام هاي ديگران ()

نمودارهای ایکس و ایگرگ این روزها

مختصات این دوره ی تحصیلی جدید خیلی با قبلش فرق کرده 

ولی این حد واسط بودن هم خودش دردسرهایی دارد.

امیدم به خداست برای رفتن به مرحله بعد.

کنگره ارتودنسی شیراز که بودیم من هم مقاله ای در حوزه ی رشته آنها ارائه کرده بودم، داشتم فکر میکردم شاید سال 83 من و الهه و نازنین  و ... هیچ وقت فکر نمی کردیم یک روزی در این پوزیشن با هم برویم نارنجستان!

خدایا شکرت.

 

   + مائده ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٩
    پيام هاي ديگران ()

و مهر روزهایی دارد پر خبر و پر التهاب... کاش خوب

به جز 89 و نود و یک تمام اول مهرهای از 7 سالگی ام را در مدرسه و دانشگاه 
سپری شده. دیروز هم بدین منوال. دانشکده فعلی و سابق... 

حس دیدن جدیدالورودهای پزشکی تووی فضای سبز محوطه علوم پزشکی 
تهران و ذوقی که داشتن.

دم در با چنان ذوقی وارد می شدند که نگو... جشن تالار ابن سینا....
امیدوارم روزهای خوبی برای ما و انها در پیش باشد.
دعای خیر بخوانید و در فراز کنید.

   + مائده ; ٤:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢
    پيام هاي ديگران ()

گاهی ...نگاهی

یکشنبه هفته قبل: 

- من: مامان دیدی امسال اصلا مشهد نرفتیم. 

-مامانم: عید که رفتیم.

- من: نه خیرم اون عید پارسال بود. الانم دانشگاه باز میشه باز هیچی!

-مامانم: ایشالا میری ب زودی.

دوشنبه عصر:

موبایل من میره روو ویبره. اس ام اس اومده: کادر پزشکی اردوی ورودی ها ی شریف یک نفر کم داره.میری؟

من: آره میرم .کی؟

برادرم: فردا 4 عصر.

و بدین ترتیب من در روز تولد حجت مسلمانی نیمه ام به پابوسش رفتم.

   + مائده ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۳۱
    پيام هاي ديگران ()

نگاه می کنم

اینجا برای من حکم خیلی چیزها را دارد.  نه اینکه بگویم برایش شخصیت قایلم و ازین جور حرفها ولی خب.... 
از جایی به بعد در زندگی آدم خبرها حاد نمی شوند.  من تقریبا این حد را رد کرده ام.  ذوق زدگی برایم پیش نمی آید به معنای واقعی.  
سه شنبه صبح سفارت بودم بعد یکماه و چند بار رفت و آمد آقای مسئولش بهم گفت ویزا نداده اند و من نگاهش کردم و چند ثانیه مکث کرد و گفت شوخی کردم داده اند میخواستم عکس العلمتونو ببینم که نداشتین. 
در تشریح مهم بودن این سفر برایم همین بس که بلیطش را مجبور شدم یک میلیون و دویست هزار تومن گرانتر از آنچه باید بخرم. 
چنین آدمی شده ام که کلا نگاه میکنم حتی در بذترین و بهترین ها. 
پی نوشت:این مسئله استثنایی دارد آن هم از دست دادن عزیزان که خدا نخواهد برایم ان شا الله. 

   + مائده ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۳۱
    پيام هاي ديگران ()

با اخلاق تر باشیم.


تا حالا گذرم به مجلات دندانپزشکی فارسی نیفتاده بود و اخرین بار IADR که میشود انجمن جهانی تحقیقات دندانپزشکی روی خلاصه مقاله ام کامنت مؤدبانه ای داده بود ک اصلاح کنم برای انتشار. 
هفته پیش که کامنت های مجله.... برایم ایمیل شد به طرز عجیبی اخر هم کامنت جمله علامت تعجب گذاشته بودند یا تمسخر از حالت جمله میبارید. در حالیکه یکی دو تا کامنت کاملا گویای علم نداشتن داورها در حوزه دنتال آی تی بود. 
این قدر تعجب کرده بودم که استادم صدایم زدند و توضیح دادند که این کار غیر اخلاقیست ولی داورها در ایران چون پولی برای داوری نمیگیرند اکثرا چنین برخوردی دارند و تو یاد بگیر و فردا روزی این کار را نکن. 
یادم هست در دوره ای که برای داوری مقالات سال آخر عمومیم گذراندم این قدر این مسئله واضح بود ک حتی به آن پرداخته نمیشد و حالا.... 
بیشتر اخلاق را رعایت کنیم. هم من و هم شما.

   + مائده ; ٥:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢۸
    پيام هاي ديگران ()