عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

اطلاع رسانی

به اطلاع کلیه دوستان می رساند که بخش مشاوره پورتال جامع دندانپزشکان ایران در جهت ارائه مشاوره در خدمت آنهاست.

www.persiandentist.ir

پ.ن: کلا کارهای این هفته زیاد بود. تعطیلات از لحاظ کاری خوب بود  ولی خب یه سری کارام مونده روو زمین. در این حد که هنوز نرسیدم ارائه م رو تمرین کنم.

این عربا هم روش جدید کشف کردن! ارائه ی پاورپوینت و پوستر به صورت هم زمان! من بیچاره هم دل نگرون پوسترم هم مشغول تولید و تمرین پاورپوینت! ایشالا هفته دیگه ارائه میدیم تموم میشه!

پ.ن: یعنی دود این بازار ارز اساسی داره میره توو چشم ما! ی کنگره داریم میریم روزانه می بینیم ارزش پولمون چه جوری سقوط می کنه!

پ.ن: خیلی دلم میخاد از این آدمای کله گنده ی همشهری بپرسم یه بار مقاله های این روزنامه رو نگاه می کنن؟!‌ در ویژه نامه گردشگری مذهبی همشهری دو صفحه راجع به سینماست.و اینکه چرا از اصغر فرهادی تقدیر شایسته ای به عمل نیامده!

کاری به این تیکه ش ندارم ( خودش جای بحثه که نویسنده ادعا کرده سینما کلا در دنیا مبحثی سیاسی نیست و ما در ایران سیاسی بهش نگاه می کنیم! برای قابل بحث نبودن این نوشته همین کافیه که طرف حتی این سطح هم آگاهی رو نداره که کلا هالیوود به عنوان نماد سینمای دنیا کاملا بر مبنای سیاست اداره میشه)

ولی بخش جالبش سنخیت گردشگری مذهبی با جدایی نادر از سیمینه!

 

 

 

 

   + مائده ; ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٥
    پيام هاي ديگران ()

به شرط ادب

تمام قد می ایستم. دست بر سینه.

به امید زیارت حرمتان

آقای من،دلتنگم. پناهی....

   + مائده ; ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۳
    پيام هاي ديگران ()

باید می خواندیم این جملات را، نه؟

در زندگی همه ی نوابغ بزرگ به راحتی می توان ردپایی از درنگ و دو دلی در برابر حقیقت و در عین حال اطمینان و یقین جسورانه ای را هماهنگ با تخیلات نامحدودشان پیدا کرد.

گویی این دسته افراد محبوس و گرفتار در کالبد مجبورند فقط به خاطر افکار و عقاید بی حد و مرز خود زنده بمانند. ویژگی این نبوغ همانند رویاهای بیداری مانندی ست که در اکثر قریب به اتفاق آن ها به حقیقت می پیوندد.

 

رومن گاری. عشق من

   + مائده ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٩
    پيام هاي ديگران ()

یک اشتراک من و سلحشور

"به نظر من وتمام ولایتمداران جایزه گلدن کلوب جدایی نادراز سیمین هیچ افتخاری برای کشور وملت ما نیست ."

از مصاحبه سلحشور 

جدا در عجبم از دوستانی که فکر می کنند خود فیلم است که جایزه برده است! 

فیلمی که در همه جایش دارد می گوید که من و شمای ایرانی هر جا منافعمان بطلبد دروغ می گوییم، عین آب خوردن، - حتی اگر به فرض محال واقعیت داشته باشد- جز سیاه نمایی و خراب کردن ما ایرانی ها معنی دیگری هم دارد؟

لذت می برم که همین دوستان ادعای ناسیونالیسم و مملکتی با قدمت فلان هزار سال می کنند! فلان هزار سال سابقه ی چی پشت سر این فیگور ناسیونالیستی شماست که باعث می شود بروید در مجامع بین المللی داد دروغگویی هم وطنانتان را سر دهید؟

واقعا فکر می کنید اگر آن حمایت جریان سبز از این فیلم نبود، فرهادی و معادی آن سر دنیا دستشان به گلدن گلاب می رسید؟ 

 

من و امثال من افتخار که نکردیم هیچ، یاد نوبل گرفتن شیرینعبادی برایمان زنده شد!

حالا وقتی قصه جذاب تر خواهد شد که از بودجه ی بیت المال مسلمین بروند استقبال این آدمها، موقع برگشتشان!

 

پی نوشت: جایی برای بحث نمی بینم که اظهر من الشمس است موضوع! 

فقط اینکه خدا را شکر می کنم که جماعت آن قدر آزادند که بروند و جایزه جهانی آمریکاییشان را بگیرند و عکسهای یادگاریشان را هم بگیرند و برگردند.

و دیدم که جریان ظاهر پسندی دین تا جایی پیش رفته که اعتقاد داشتن آدمها کلا محدود می شود به اینکه عذاب وجدان پاکی و نجاست مردی را بگیرند که بی اجازه ی همسرشان آمده اند نگهش دارند. یا بعد هزار کار کرده و نکرده عذاب وجدان بگیرند که به قرآن قسم بخوریم یا نه! 

این هم شد معنای دینداری!

و

.

.

.

بگذریم! 


   + مائده ; ٧:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
    پيام هاي ديگران ()

روزهای هول هولکی

روزهایی هست که نمی فهمم کی شب شد. چرا وقت نیست. حتی وقت فکر کردن. دراین حد که متن یک صفحه ای را که باید دو هفته پیش می نوشتم دیروز بالاخره تووی گیر و دار جیغ و فریاد پسر بچه های 7 ساله ی اول دبستانی نوشتمش!

 

این قصه ی شناخت روانشناختی هم که غوز بالای غوز شده این روزها! هنگ می کنم!

کلا در همین بی وقتی که الان کتاب CDT جلومه، و باید ترجمه ش کنم، یهو یاد این افتادم که اینجا هم هست. 

 

 

 

   + مائده ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

اولین شب زمستان

فکر کن از تمام رسم و رسومات یلدا فقط یک سنت را رعایت کنی و آن حافظ خواندن باشد.

بعد تر فکر کن تنهایی بروی سراغ حافظ، بی هیچ آدابی.بگویی بسم الله. بازش کنی و بیاید:

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

.

بعد حق مطلب این است که تا دیروقت بنشینی فکر و خیال کنی! آنقدر که فردا صبح توی همه جلسه ها 5 دقیقه یکبار خمیازه بکشی و بهت بگویند چرا چشمهایت گود افتاده!

 

حق مطلب این بود که دیشب دلم میخواست بپرم توی بغل حافظ! نعوذبالله نه اینکه اسلام به خطر بیفتد ها! نه! فقط می خواستم ابراز تشکری کنم از این همه حسن نیت!

   + مائده ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱
    پيام هاي ديگران ()

سمت نگاه

از بیرون که نگاه می کنم می بینم دیگر چه می خواهی؟ خوبی؟ خوشبختی؟ امنیت؟ زندگی؟ 

همه هست. دیگر چه میخواهی؟

 

از درون که نگاه می کنم شک می کنم. به چه زنده ام وقتی این همه درد هست. به چه؟

   + مائده ; ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()

اندکی غرور آدمی....

 

چهارشنبه ها همیشه روز برترم بودند در هفته.

هنوز دوستشان دارم . برای من قلب روزها 4 شنبه است.

حتی اگر آنقدر نفس گیر شوند که هوس خیابان گردی کنم.

پ.ن: هنوز عارفه چیزهایی می نویسد که در جلسه ی رسمی سرکار هم که می خوانم بغضم می گیرد و اشک در چشمانم حلقه می زند. عارفه.....

پ.ن: دل تنگی چیز غریبی ست آدم دل تنگ که می شود نباید یاد کسی بیفتد. چون دل تنگی مسری است و اگر موقع دل تنگی یاد کسی بیفتی او هم دلتنگ میشود.......

 

   + مائده ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۳
    پيام هاي ديگران ()

جایی که به سمتش می روم را دوست ندارم یا جایی که از ان شروع کرده ام؟

گاهی سردرگمم.

می دانم کجا می روم ولی اشتباه می روم. مثل امروز که "چمران" را مستقیم رفتم سمت "مدرس". به جای اینکه بروم سمت "تجریش"!

 

یا مثل آن شب 4 محرم که "جناح" را رفتم توی "یادگار "درحالیکه مسیرم "شیخ فضل الله "بود به سمت "میدان صنعت"!

جایی که می روم را دوست داشته باشم یا نه فرقی ندارد.

روزی هزار تا کار هم انجام بدهم احساس مفید بودن نمی کنم! حس ها در هم ریخته. 

خستگی خیلی پررو شده. نه اینکه خستگی جسمی. کندی....کندی...کندی... روح مرا می خورد. و این خسته ام می کند. 

فکر می کردم تنوع مشکل را حل می کند.ولی تا الان که حل نشده. تقریبا سه تا پروژه ی جدید را استارات زده ام. جز طرح های تحقیقاتی دانشگاه. ولی جواب بی جواب.

 

استعانتی از کسی نمی خواهم. شاید که نه. حتما دلیلی دارد برای این ها.

حتما

 

 

   + مائده ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

چه بنویسم سوده ؟!

روزهایی بود که اینجا می شد مامن. می شد جایی برای درد دل..یادداشت روزانه و ...

ولی امروز.... یا بواسطه ی بزرگ شدن یا گسترده تر شدن بازه ی مخاطبین اینجا نمی شود درد دل کرد.

یا اگر درددلی باشد گاهی آدمی پیدا می شود که بگوید چرا اینجا نوشتی؟ اصلا چرا نوشتی!

 

این می شود که این جا کارایی سابقش را ندارد.

و کاغذ هم را هم به خاطر ترسم... کاغذ را اگر نگهداری به هوای خصوصی تر بودنش راحت می نویسی ولی به واسطه ی فیزیکش امکان دسترسی سایرین را دارد. به خاطر همین که نمی دانم بعد من چه کسی این ها را میخواند در آخرین تعویض خانه مان 3-4 تا سررسید دوران راهنمایی و دبیرستانم را ریختم دور.

با چه خون دل خوردنی.

آخر ماجرا اینکه حالا مدتی ست دلگیر که میشوم جایی نیست برای نوشتن. 

خودم می مانم و حرفهایم. هر وقت شب و روز که باشد.

پ.ن: یادش بخیر سالهای 82 تا 84 بیست و خرده ای نفر آدم بودیم که می نوشتیم و میخواندیم نوشته های هم را. دیشب که فکر کردم دیدم کمتر کسی از آن جمع ایران مانده و هنوز اهل نوشتن است.

   + مائده ; ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٠
    پيام هاي ديگران ()

برای فاطمه.ص

فاطمه

فاطمه ی خوبم

شاید یادت نباشد (مثل خاطره ی دیگری که برات گفتم و یادت نبود)

-باید اعتراف کنم که همه خاطراتمان حتی از همان اول راهنمایی برایم زنده اند-

محرم بود. پیش دانشگاهی بودیم. روز قبل تاسوعا. مثل امروزی

توی کلاس با بچه ها درباره ی جلسات صبح آقای پناهیان حرف می زدیم. نمی دانم چه گفتیم که همه خندیدیم. ساجده مثل همیشه مراقب خندیدنش بود. حتی توی جمع خودمان.

تو ولی نخندیدی. حتی لبخند هم نزدی.

من سرخوش و بی خبر بهت گفتم فاطمه چرا ناراحتی. جواب ندادی. اصرار که کردم گفتی چطور می شود ناراحت نبود. فردا تاسوعاست.

حالا من 8 سال است که روز قبل تاسوعا یاد حرف تو می افتم. 

فاطمه ی خوبم. شاید برای اولین بار از دیشب حسی شبیه -و بسیار کمتر از- حس تو را تجربه کردم.

فاطمه دیشب آقای پناهیان گفت علی اکبر ظهر به بعد عاشورا میدان رفت. بیایید از صبح تا ظهر عاشورا دعا کنیم خدا این پسر را برای پدرش نگه دارد. 

فاطمه شاید تو نفهمی ولی ناراحتم برای ظهر عاشورا. کاش امسال اتفاقات سالهای قبل تکرار نشود.

تو هم بیا دعا کنیم.

   + مائده ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

و ما ادراک ما محرم

هیچ انسانی از آدم تا قیامت نمی تواند پاسخ این سوال را بدهد که ضرب عشق در عطش چه می شود. الا حسین (ع)

   + مائده ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۳
    پيام هاي ديگران ()

حافظه ی صبحگاهی

بعد نماز صبح ایمیل ها و پیغامها رو چک کردم. نتیجه ش این بود که من ساعت 12 خوابم برده. و از اون به بعد رو ندیدم. بازم خوابیدم.

صبح که بیدار شدم چند لحظه فکر کردم. دیشب چی شد؟ آخرین نتیجه ی فکرام چی بود؟ موضوع فکرم؟

یادم اومده بود. باید محکم و سنگین ادامه می دادم. جوری که خودم راضی بشم حداقل. از چی؟ از اینکه سر حرفم وایسادم.

یک ساعت بعد داشتم صبحانه می خوردم. یهو فکرام قاطی شد. پاشدم. ولی یاد تصمیم صبحم افتادم. نشستم و بقیه نون پنیر گردو رو با چایی شیرین خوردم و تکرار مهمان مامان رو از شبکه آزمایشی نمایش دیدم!

   + مائده ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٧
    پيام هاي ديگران ()

خسته ام، خرابم، خرد

من برای ابراز درماندگی تنها همین سه واژه ی تیتر را بلدم!

امروز 23 آبان 90، به وقت حماقت یک نفر ، خسته ام، خرابم، خرد.

 

شاید به دور از ادب باشد توضیح این نکته،

ولی انتخاب واژه "نفر" تنها به علت همسانی آن "یک" با شتر است!

برای زهرا: بیشتر از تو من به گشت امروز عصرمان در گیشا نیاز داشتم. اعتراف بدی کردم؟

   + مائده ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۳
    پيام هاي ديگران ()

ببار

انگار خود خود غم غروبم

آی آسمون، آی آسمون خوبم

ببار واسه گریه کمی روم بشه

ببار ببار که قلبه آروم بشه

ببار که آتیش دلم بخوابه

ببار برای قلب من، ثوابه

میخوام پر از حس تلاطم بشم

ببار که لای بارونت گم بشم

ببار که بغضم ترکید توو سینه

ببار که اشکامو کسی نبینه

خدا جونم باز صدات می کنم

بشنو، ثواب داره، دعات می کنم

می میرما، یه وقت نگی نگفتم

خدا خدا به دست و پات می افتم

 

برف امروز غوغایم را پوشاند. زیر نرمی دانه هایش. جوری که کسی نبیند.

پ.ن: شعر از نادر ختایی ست.

   + مائده ; ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٧
    پيام هاي ديگران ()

خدای ما

یک جایی از دعای عرفه بود که می گفت آن قدر عذر میخواهم تا مرا ببخشی! 

این جا را که خواندیم فکر کردم ما انتظار داریم خدا حتما ببخشدمان وقتی این را می گوییم.

ولی برای خودمان پیش آمده که کسی این را به ما بگوید و بدانیم نمی بخشیمش. چون تضمینی نیست برای تکرار نکردنش! 

نمی گویم ما ببخشیم یا نه.شاید عقل هم ایجاب می کند که نبخشیم. ولی خدا می بخشد و ما تضمینی به او نداده ایم.

خدایی داریم ها!

   + مائده ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

حتی برای من

حتی برای من هم اتفاق میفتد که با "هیچ" یکی شوم!

 

   + مائده ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۸
    پيام هاي ديگران ()

این هم گذشت!

دور، دور توست.

قرار گذاشته بودم با تو. ولی باز کاری که خواستی کردی.

بی شک به مصلحتی که نمی گذاری بفهمم. آخرین بار که فهمیدم 7-8 سال پیش بود. آرزوی یک عمرم را به باد دادی. حالا هم آرزوی 5-6 سالم را.

گاهی می ترسم دعا کنم. گاهی دلسرد می شوم می گویم تو که هر کاری خواستی می کنی من دیگر چه بگویم! راستش را بخواهی گاهی دلخوشیم به دعا کردن را از دست می دهم و خودم را می زنم به کوچه ی چپ که نخ های عروسک دست اوست بگذار برقصانت!

 جالب ترین اینکه در همین گیر و دار تاختن تو، خبر می دهند که به جز قرار معهود زیارتت، بار دومی هم همین امسال در کار خواهد بود!

خودت می دانی که راهبر تویی! و ما تسلیم!

پ.ن: من امروز خوابیدم، خندیدم، خرید کردم، فیلم دیدم! و کسی نفهمید در من چه می گذرد در 5 آبان 90.

   + مائده ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٥
    پيام هاي ديگران ()

Google Buzz to close

برای من بازز جز خواندن و لذت بردن از اشتراک ها و ذوق ها و حتی گاهی هم دردی با دردها فایده ای دیگر هم داشت.

گاهی لازم نبود چیزی بگویم. اشتراکات افراد را ایمیل می زدم برای کسی که حرفم را شاید در قالبی دیگر نمی توانستم به او بگویم!

حیف می شود. 

دوستش داشتم بیشتر برای کابردی که برای خودم داشت.

 

   + مائده ; ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()

یک سفر 4 روزه

شاید دوبی برای خیلی افراد حکم یک سفر تفریحی را داشته باشد!

برای من هم همین طور بود. ولی چیزی که برای من مهم شده بود، سرعت ساخت چنین شهری بود!

البته یک علت چنین پیشرفتی هم مساحت کم و جمعیت است! اما شاید اهل فن بتوانند مدلی استخراج کنند که مثلا خط مترو در یک سال و نیم راه بیفتد! هتلی به عظمت آتلانتیس در 3 سال و نیم! و شهر اینترنتی در دو سال و نیم!

 

هر چند می دانم یک علت آن پیشرفت باجی ست که به غربی ها داده می شود! ولی حداقل یک چندم آن را که می شد در ایران محقق کرد!

 

* کنفرانس بد نبود! البته مقالات ارائه شده چنگی به دل نمی زد! ولی خوبیش آشنایی با مدیر گروه جراحی یکی از دانشگاه های آمریکا و رزیدنت عرب بخش اندو دانشگاه بوستون بود!

   + مائده ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢٦
    پيام هاي ديگران ()